تبليغاتX
برا دوست

شهيد کاک احمد مفتي زاده

دعوت واصلاح

صحابه پيامبر

شخصيت ها و مکتب ها

مناظره و رفع شبهات

هرکس خواستارعزت است تمامی عزتها نزد خداونداست

- سلام دختر عمو!              
- سلام پسر عمو!
- حالت چطوره دختر عمو؟
- ای، بد نیستم پسر عمو!
- با این همه اسباب بازی که تو داری بایدم بد نباشی دختر عمو!
- چه فایده پسر عمو، هیچکدوم از اینها که به درد آیندم نمی خوره!
- مگه خبر نداری که آیندت هم تأمین شده دختر عمو؟
- چطوری پسر عمو؟
- با این، دختر عمو!
- این چیه پسر عمو؟
- این سند منگوله دار شش دانگ یک تیکه زمین اطراف شهره دختر عمو!
- تو برام خریدی پسر عمو؟
- نه بابا، تمام دار و ندار من همین یکدونه پستونکه دختر عمو! این رو بابات با پول سود زمینی که هفته پیش خریده بود گرفته! می گن قراره چند وقت دیگه تو اون مناطق ویلا سازی بشه، اونوقت قیمت زمینت اونقدر میره بالا که آینده خودت و من و بچه هامون و هفت نسل اون ورترمون هم تأمین میشه دختر عمو!!!
- راست میگی پسر عمو؟
- آره، تا موقعی که من و این سند و بابای زمین خوارتو داری غم آینده رو نداشته باش دختر عمو!
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 16:48  توسط دوستان  | 

استیون دیمیتری جورجیو (Steven Demetre Georgiou) در سال 1948در خانواده‌ای از پدری یونانی و مادری سوئدی متولد شد. پدرش مغازه‌ای (رستوران؟!) را در غرب لندن اداره می‌کرد. مانند اکثر هنرمندان او نیز از کودکی علاقه خود را به موسیقی  و فعالیت های هنری نشان داد. با نقاشی و نواختن پیانو آغاز کرد و تحصیلات خود را در کالج هنر دنبال کرد. در سال 1964 شخصی به نام Mike Hurst او را به استودیوی ضبط برد و به این ترتیب اولین ترانه او با نام "من سگم را دوست دارم" در اکتبر 1966 به جمع 40 آهنگ برتر بریتانیا وارد شد. او در آلبوم‌هایش با نام مستعار کت استیونس (Cat Stivens)  شناخته می‌شد.

سال 1968 به بیماری سل مبتلا شد و روزهای سختی را پشت سر گذاشت. پس از بهبودی دوباره به دنیای موسیقی بازگشت و دوره درخشانی را تجربه کرد. و به عنوان یکی از خوانندگان مطرح پاپ و راک اند رول دهه 70 در جهان شناخته شده‌بود. تا اینکه برادر بزرگترش دیوید ترجمه‌ای از قرآن را به او هدیه کرد. مطالعه قرآن او را به اسلام علاقه مند کرد و او حدود یک سال بعد (سال 1977) به اسلام گروید و نام خود را به یوسُف اسلام (Yusuf Islam) تغییر داد. از تمام فعالیت‌های هنریَ‌ش کناره‌گیری کرد، مدرسه‌ای ویژه مسلمانان تاسیس کرد و به آموزش کودکان پرداخت. ازدواج کرد و صاحب 5 فرزند شد. او هم‌اینک مشغول فعالیت‌های انسان‌دوستانه و خیریه است. و همچنین به تبلیغ اسلام می‌پردازد. چندی پیش به دلیل اینکه نامش در لیست تروریست‌ها (؟) قرار داشت از فرودگاه آمریکا دیپورت شد و پس از بازگشت به انگلستان در مصاحبه‌ای این اقدام مسئولین آمریکایی را ناعادلانه و بی‌اساس خواند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 17:52  توسط دوستان  | 

عاقبت سستى در نماز

 

الله سبحنه و تعالى مى فرمايد: ( فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون ) ( الماعون) يعنى: ( واى بر حال آن نمـاز گذارانى, كه در گذاريدن نمازهايشان سستى مى نمايند(. در اين آيت الله تعالى آن اشخاصى را, كه به نماز خواندن پابند نيستند و آن را به طور درسـت نمى خوانند, تهديد به عذاب دوزخ كرده اند. اين چنين در جاى ديگرى از احوال دوزخيان چنين خبر مى دهد : (ماسلككم في سقرقالـوا لم نكن من المصلين ) " المدثر:  يعنى : ازدوزخيان مى پرسند : چه چيز شمارا به دوزخ كشاند ؟ آنان در جواب مى گويند : ما ازجملة نماز گذاران نبوديم . رسول اكرم( صلى الله عليه وسلم ) مى فرمايند:

(بين العبد وبين الكفر ترك الصلاة) " رواه مسلم " يعنى : در بين بنده وبين كفر امر فرق  گذارند ه  ترك نماز است، از اين حديـث شريف درمي يابيم : كه رفتار بى نماز به رفتار كافر مانند مى باشد: اين نماز است كه در ظاهر مسلمان را  از كافر فرق مى كند. اين معنا را رسول اكرم(ص) در حيث ديگرى چنين بيان كرده است: (من استقبل قبلتنا وصلى صلا تنا وأكل ذبيحتنا فهو المسلم) " رواه شيخان و غيـرهمـا."


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 19:47  توسط دوستان  | 

                                                                    امامت و ولايت

 روزگاری بود که دیدگان را در دیدن آیات خدا در کرانه ها و در خود و دلها را در شناخت آن سوی مرزهای میدان برد دیدگان دستگیری هادی و هادیی دستگیر بود که از نزد خداوند جهانیان بر قوه شنیدن انسان فرود آمده بود . تا آنگاه که بینشی حق دلها را دگرگون و فروزان کرده رجاها و خوف های باطل بیگانه را بیرون رانده و قلمرو درون را از آن رغبت در رحمت و رهبت از ملک خداوند ذی الجلال و الاکرام گردانیده بود ندای چنین کن و چنان مکن بر آن قوه پذیرا فرود آمدن گرفته شر همچون باطل رخت بر بسته خیر همچون حق در این پهنه جای گزیده بود و هدایت ربانی نه بر روی صفحات قران های چاپ شده در چاپخانه های بیگانگان بیگانه و آشنایان بیگانه تر بلکه مجسم در بهترین فرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 19:40  توسط دوستان  | 

اسلام چیست ؟!

امام ابوالاعلی مودودی

در این نظام خودمختاری و غیر مسئول بودن انسان هیچ جایگاهی ندارد و فطرتا" و طبیعتا" همچنین چیزی خارج از امکان است. به عنوان یک رعیت مادرزادی و جزئی از این هستی، هیچ راهی جز این ندارد که او هم مانند سایر افراد مملکت از اوامر فرمانروا پیروی نماید. او حق ندارد شخصا" برای خودش تکلیف و برنامه­ی زندگی وضع نماید. کار او صرفا" این است که از دستورات و رهنمودهایی که از سوی مالک الملک می­آید پیروی کند. تنها وسیله رسیدن این رهنمودها به انسان وحی است. انسان­هایی که به وسیله­ی آنان وحی می­آید پیامبرانند؛ ولی مالک کائنات، برای انتحان و آزمایش انسان این روش لطیف را برگزیده که هم خودش را پشت پرده قرار داده و هم همه­ی نظام درونی سلطنتش را که به وسیله­ی آن به تدبیر و اداره ­ی امور می­پردازد، مخفی نگه داشته است. این سلطنت بگونه­ای می­چرخد که در ظاهر نه حاکم آن دیده می­شود و نه کارپردازان آن. انسان صرفا" کارخانه­ای را در پیرامون خود در حال چرخش می­یابد و با حواس ظاهری­ اش به هیچ وجه احساس نمی­کند، که من محکوم کسی هستم و باید به او حساب پس دهم. در عالم عیان و شهود نیز نشانه­هایی روشن و غیر قابل انکار وجود ندارد که از آن­ ها، حاکمیت و فرمانروایی عالم و محکومیت و مسئولیت (Responsibility ) انسان بگونه ­ای غیر مشتبه برای او روشن شود و او چاره ­ای جز پذیرفتن آن را نداشته باشد. پیامبران هم که می­آیند اینگونه نمی­آیند که نزول بر آنان از عالم بالا، قابل رؤیت باشد و یا این که چنین دلیل و نشانه­ ای صریح و روشن همراه آنان باشد که با مشاهده اش چاره­ای جز پذیرفتن پیامبری آنان نماند. این است که انسان تا حدی خودش را مختار می­بیند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:58  توسط دوستان  | 

تلاوت قران پا ک به همرای ترجمه دری

تلاوت عربی : قاری برکت الله سلیم
ترجمه : صباح الدین کشککی
نطاق  : عمر خطاب
حجم تمامی 690 میگ است که به یک سی .دی. به آسانی میگنجد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:51  توسط دوستان  | 

آزادي براي انسان، يعني خود زندگي و ( اصولاً ) انسان منهاي آزادي كالايي بي ارزش است. تصور نمي رود كه هيچ دين و آئيني مانند اسلام به بها و ارزش زندگي، شان و منزلت آزادي و آزاديخواهان، اهتمام و توجه داشته و به جايگاه رفيع آن، احترام گذاشته باشد .

حضرت عمر ( رضي الله عنه )، آرمان و مقولۀ آزادي را در اسلام بدين صورت بيان مي كنند :

« متي استعبدتم الناس و قد ولدتهم امهاتهم احراراً ؟ »

يعني،از كي مردم را به بندگي گرفته ايد در حالي كه آنان،آزاد از مادرانشان متولد شده اند.

اسلام در راستاي تامين آزادي انديشه، قدم نهاده و به آزادي آحاد ملت پايبند است و از آزاديهاي ديني، سياسي و فكري در مقابل بيهودگي و اجبار پاسداري مي كند.

آزادي ديني، براساس اصل:

« لا اكراه في الدّين »

يعني از ديدگاه اسلام،هيچ انساني را نبايد با اجبار به پذيرش عقيده و آئيني ملزم كرد و اسلام در اعطاي آزادي فكر و انديشه ( به مفهوم آزادي بيان و تضارب افكار ) و تثبيت آن، يد طولايي داشته است. آزادي انديشه، از جمله حقوق افراد است كه منزلت ويژه اي دارد و اما آزادي سياسي ( بعنوان ركني اصيل از آزادي ) در برگيرندۀ موارد ذيل مي باشد :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 21:54  توسط دوستان  | 

  اثری از:

استاد ناصر سبحانی

بسم الله الرحمن الرحیم

          الحمد لله رب العالمین والصلاة و السلام علی اشرف الانبیاء والمرسلین.

همانطور که همه می دانیم اساس تصورات و جهان بینی دینی براین است که (خلق و امر) به دست خداوند است وانسان وسایر مخلوقات جهان هستی مامورهستند. ازآن روزکه آسمانها وزمین وآنچه درآنها است آفریده شده، طبق سنن و قوانینی هرکدام درمسیری خاص و جهتی معین، به فرمان خداوند به حرکت درآمده اند. درمجموع کائنات، آن دسته ازمخلوقاتی که بی اراده هستند، به محض خلقت ودریافت فرمان مربوطه از جانب خداوند، به حرکت درآمدند وبه سوی مقصد وهدفی که برایشان معین شده بود، بدون توقف و تردد راه خود را ادامه داده و به سوی آن سرنوشت مشخص پیش می روند.

          ودسته دیگر از مخلوقات(که به نسبت دسته اول اندک می باشند) آنهایی که دارای قوه علم و اراده هستند مانند انسان وجن که می بایست اینها نیز مانند آن قافله عظیم کائنات به سمت هدف مشخص شده خود حرکت می کردند، ستمگرانه وجاهلانه غالباً مسئولیت خود را از یاد برده وبه فراموشی سپردند ودرنتیجه، از راه منحرف شدند وبه این سو وآن سو رفته وعقب گرد کردند و راه مخالف جهت حرکت آن قافله را درپیش گرفتند؛ این درحالی است که آسمان ها و زمین طوری آفریده شده اند که درخدمت این بخش از مخلوقات بوده و برایشان مسخر گشته اند، چرا که مسئولیت بزرگی برعهده ایشان گذاشته شده است وبرای تحقق بخشیدن به این مسئولیت عظیم، خداوند منان تمام این امکانات را در اختیار آنها قرار داده است. پس ملاحظه این امر، روشن می سازد که آن انحراف این نیست که این بخش اندک از مخلوقات تنها خودشان منحرف شده باشند وبس، بلکه - معاذالله- درضمن این انحراف این نکته هم وجود دارد که عملاً به خداوند متعال نسبت بیهوده کاری داده می شود، خداوندی که همه این کائنات را به این خاطرآفریده است که دراختیاراین قشرازمخلوقاتش باشد تا به عنوان امکانات ازآنها استفاده نموده و به سوی سرانجام مشخصی حرکت کنند،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 21:47  توسط دوستان  | 

جلیل بهرامی‌نیا
+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 15:57  توسط دوستان  | 

« گفتگوي زنده شبكه تلويزيوني الجزيره با:

 استاد صلاح الدين محمد بهاء الدين

 دبيركل حزب اتحاد اسلامي كردستان عراق »

مجري الجزيره: از استاد صلاح الدين مي خواهم كه نقش وجايگاه احزاب اسلامي كردستان ومخصوصاًحزب اتحاد اسلامي كردستان را در عرصه سياست كردستان تشريح فرمايند. ودر ابتدا ازايشان مي پرسم كه چرا صوت ونداي اسلامي در كردستان غايب است؟ويا اينكه نقش اتحاد اسلامي كردستان بعد از اينكه شريك اساسي درعملكرد سياسي در عراق ودر وضع سياسي كردستان بوده چــرا ضعيف شده است؟؟

استاد صلاح الدين:از شما برادر عزيزم عبدالعظيم واز تمامي دست اندركاران شبكه الجزيره وبينندگان محترم تشكر وسپاس دارم .

به نام خداوند مهربان مهرورز

در حقيقت نداي اسلام و وجود اسلام در اقليم كردستان حاضر است وغايب نمي باشد. در اقليم كردستان مسايلي وجود دارد كه آن اقليم رااز ديگر اقليمها وسرزمينها متمايزمي­گرداند . اقليم كردستان داراي يك مسئله اصلي است وآن مسئله هم قضيه «قوم گرايي» وناسيوناليسمي است­كه منطقه سالهاي مديدي ازآن رنج مي برد. به طبيعت حال هم جريان اسلامي از ملتش دور نبوده وبدين خاطر هم با ديگر گروههاي سياسي در اين مقوله مشارك وهمراهي مي كند وطبيعتاًاين موضوع قوم گرايي وناسيوناليسم از دير باز تا هم اكنون بر ديگر موضعگريها مستولي شده است تا اينكه قانون اساسي تثبيت گردد وفدراليسم كه متضمن گرايش ناسيوناليستي وقومي براي ملت ماست تحقق يابد طبيعتاًهم جريان اسلامي در اين قضيه شريك حقيقي وشركت كننده مي باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 15:34  توسط دوستان  | 

الهی ! دلی ده که در شکر تو جان بازیم وجانی ده که کار آن جهان سازیم.

الهی ! دانایی ده که از راه نیفتیم وبینایی ده که در چاه نیفتیم.

الهی ! دستم گیر که دستا ویز ندارم وعذرم بپذیر که پای گریز ندارم.

الهی ! نگاهدار تا پشیمان نشوم وبه راه آر که سر گردان نشویم.

الهی ! تو بساز که دیگران ندانند و تو بساز که دیگران نتوانند.

     بگشای دری که در گشاینده تویی         بنمـای رهـی که ره  نماینده تـویی

    من دسـت به هیچ دستگیری ندهم        کا یشان همه فان اند و پاینده تویی

الهی ! اگر یکبار بگویی بنده من ، از عرش بگذرد خنده من .

الهی ! چون به تو نگریم ، پادشاهیم تاج بر سر و چون به خود نگریم خاکیم ، بلکه از خاک کمتر .

الهی ! کاش عبد الله خاک بودی تا نامش از دفتر جهان پاک بودی .

الهی ! همه از تو ترسند و عبد الله از خود :زیرا که از تو همه نیکی آید و از عبد الله همه بد .

الهی ! دیگران مست شرابند و من مست ساقی ، مستی دیگران فانی است از من باقی .

     مست تو ام از جرعه و جام آزادی         مر غ تـو ام از دانـه و دام آزادی

    مقصود  من از کعبه و بتخانه تویی          ورنه من از این هردو مقام آزادم

الهی ! بر عجز و بیچارگی خود گواهم واز لطف وعنایت توآگاهم ،خواست خواس توست من چه خواهم

الهی ! بیزارم از آن اطاعتی که مرا به عجب آورد وبنده آن معصیتم که مرا به عذر آورد .

الهی ! چون توانستم ، ندانستم وچون دانستم ، نتوانستم.

الهی ! همه می ترسند که فردا چه خواهد شد و عبدالله می ترسد که دی چه رفت .

الهی ! اگر چه کناه من افزون است ، اما عفو تو از حد بیرون است .

الهی ! اگر مجرمم، مسلمانم واگر بد کرده ام ، پشیمانم .

الهی ! اگر کاسنی تلخ است ، از بوستان است واگر عبدالله مجرم است ، از دوستان است .

الهی ! اگر چه شب فراق تاریک است ، دل خوش دارم که صبح وصال نزدیک است .

      عاشق چو دل از وجود خود بر گیرد         اندر دو جهان  دو زلف دلبر گیرد

     با لله که  عجـب نبـا شـد  ار دلبـر  او        او را به کمال  لطــف در بر نگیرد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 21:1  توسط دوستان  | 

دین و دعوت

نویسنده‌: استاد اسعد نادری


- به پاس صبر و استقامت در "عبادت و بندگی" و استمرار "تلاوت".
- به پاس تعبیرات عظیم و رسایش از کلمات "قرآن".
- به پاس روح امیدی که به تنهایی در کالبد بی‌رمق شاگردانش دمید.
- به پاس زحماتی که برایم کشیدند.

این کتابچه را به استادان "لفظ و معنی"‌ام تقدیم می‌کنم.


روانسر- تیرماه 1386 هـ.ش
اسعد نادری




پیشگفتار

«الحمدلله ربّ العالمین و الصلاة والسلام الأکملان الأتمان علی سید المرسلین و علی آله و صحبه اجمعین »
زیستن در پرتو قرآن نعمتی است که خداوند به هر کسی که بخواهد می‌بخشد و عمر او را پربرکت می‌گرداند زیرا قرآن را فضائلی والا و فراوان است که به مهم‌ترین آنها اشاره می‌کنیم.

1- قرآن شفاست: بیماری انسان‌ها یا معنوی مربوط به دل است یا حسی مربوط به این تن آب وگل است که شفای هر دو در قرآن مذکور است.

و اما آنچه مربوط به دل است بر دو نوع است:

أ - بیماری شک و تردید.
ب – بیماری شهوت و گمراهی.

این بیماری‌ها را جز با کلام الهی که بر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (صلی الله علیه و آله‌و سلم) نازل شده نمی‌توان مداوا کرد. در حالیکه بیماری‌های بدنی را با اسبابی همچون پزشک معالج و داروهایی که تجویز می‌کند، می‌توان مداوا کرد. به شرطی که با توکل بر خدا و پناه بردن به وی دعا، توبه، استغفار و صدقه و... همراه باشد و چه بسیار بیماری‌هایی که با همین داروهای قلبی و روحانی مداوا گشته است و مصادیقی از: «ونُنَزِّلُ مِنَ القُرآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحمَهٌ لِّلمُؤمِنِینَ » گشته‌اند؟!

2- قرآن دوای درد دل‌های بیماراست و خوشبختی و کرامت و عزت را در پرتو بینشی حق و منشی پاک به انسان می‌بخشد. و او را از بیماری گناه و نافرمانی در اجتماع مصون و محفوظ می‌دارد.

3- قرآن به راستی، راستگویی و همراهی راستگویان که از اسباب رستگاری و نجات است فرمان می‌دهد و از دروغ و دروغگویی برحذر می‌دارد زیرا نشانه نفاق و سبب گناه و تباهی و فساد در معاملات فردی و اجتماعی انسان می‌گردد.

4- ارتباط با قرآن انسان را از معصیت و نافرمانی دور می‌گرداند معصیت و نافرمانی که بر روح، بدن، خانواده و اطرافیان تأثیر می‌گذارد و محرومیت، نابودی وخسارت آنها را در دنیا و آخرت موجب می‌شود.

5- قرآن به زندگی انسان نظم می‌دهد و او را وادار به کار، تولید و روی‌آوردن به صنعت می‌کند.
آورده‌اند که جوانی از پیامبر - صلّی الله علیه و علی آله و سلّم- درخواست کمک نمود آن بزرگوار وی را مقداری پول داد و وی را از درخواست برحذر داشت و فرمود: تبر و ریسمانی بخر و هیزم بیاور و بفروش، جمعه‌ای دیگر تو را با این حال نبینم؟! پس از مدتی آمد در حالی که ثروتی بدست آورده و راه زندگی را یافته بود؟!

6- تلاوت، تعلیم و تعلم قرآن، دارای فضیلت‌های زیادی است که در آیات و احادیث فراوان مذکور است.
امور فوق می‌طلبد که با قرآن انس و الفت داشته باشیم و گام‌هایی در مسیر فهم و تدبر آن در حد وسع و توان خویش برداریم، زیرا قرآن آیین ملت ماست همچنان که علامه محمداقبال لاهوری-رحمه‌الله- می‌فرماید:
تو همی‌دانی که آیین تو چیست
زیر گردون سر تمکین تو چیست
آن کــــــــــــتاب زنده قرآن حکیم
حکمــت او لایزال است و قدیم
نسخه‌ی اســــــرار تکوین حیات
بی‌ثــــبات از قوتش گیرد ثبات
نوع انــــــــــــسان را پیام آخرین
حامل او رحـمـة لـلـعـالـمیــن

بدین سبب به عنوان گامی نخست تفسیر و توضیح سوره ملک را برگزیدم تا تقدیم علاقه‌مندان به قرآن کریم نمایم که مرا با این سوره خاطراتی است.
در دوران کودکی، هیچگاه فراموش نمی‌کنم آن زمانی را که مردم روستا به کوهستان کوچ می‌کردند فقط ما و چند خانواده‌ی دیگر در روستا می‌ماندیم و شبانگاه پس از نماز خفتن (عشاء) هر شب تلاوت این سوره و چندین سوره‌ی دیگر را از پدر می‌شنیدم و ما را در سکوت و خلوت آن شب‌ها آرامش و آسایش ویژه می‌بخشید. و وقتی در بزرگسالی سعادت حضور در کلاس درس بزرگمردی را یافتم که حیاتش قرآن بود و با قرآن نفس می‌زد و مرا با تفسیر قرآن هر چه بیشتر آشنا نمود و ذهن و قلب مرا بصیرت و نوری درخشان بخشید و حلاوت و لذت قرآن را به کامم چشاند و زندگیم را با عطر و رایحه‌ی قرآن معطر و خوشبو گرداند، بارها پس از جلسه‌ی درس تفسیر می‌فرمود: "قرآن چه گوارا، شیرین و لذتبخش است!"
خوشا آن روزگار! گرامی‌ باد آن ایام!
پس به پاس آن استماع و این تعلم ــ در حد وسع خویش ـ به شرح و تفسیر این سوره مبارک می‌پردازم باشد که زمینه ارتباط هرچه بیشتر ما و سایر علاقه‌مندان به قرآن را بیفزایدو اسباب سعادت دنیوی و رستگاری اخروی همگان گردد.

«و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین»




سوره ملک: مکی و دارای سی آیه است.

قرائت‌های مختلف آیات سوره

(…ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت.... 3 )

در این آیه حمزه و کسائی « تَفَوُّتٍ » و بقیه قاریان « تَفاوُتٍ »خوانده‌اند که همچون تَعَهُّد و تَعاهُد دو لغت مترادفند.
... فسحقاً لاصحاب السّعیر - 11 ) کسائی « سُحُقاً » و بقیه‌ی قاریان « سُحقاً » خوانده‌اند که هم چون رُعب و رعب دو لغت در یک کلمه هستند.

... و الیه النّشور – 15، أأمنتم... – 16 )قنبل هنگام وصل دو آیه همزه نخست« أَأَمِنتُم » را به خاطر تخفیف به واو تبدیل کرده و « و الیه النّشور و أَمِنتُم » خوانده است.

برخی همزه اولی را به الف تبدیل کرده و « آمِنتُم » خوانده‌اند.

(... فستعلمون من هو فی ضللٍ مبین - 29 )

کسائی به خاطر غایب بودن فعل یجِیرُ در آیه 28 « فسیعلمون » خوانده است، امّا بقیه قاریان به‌ خاطر مخاطب بودن فعل « أَرَأَیتُم » در همان آیه « فستعلمون » گفته‌اند.

موضوع سوره

سرآغاز سوره محور اصلی و راهگشای متن آن است و تمامی آیات گویی شرحی بر این سرآغاز هستند. بدین ترتیب که ملک جهان آفرینش از آن خداست و همین امر مقتضی فرمانروایی و فریادرسی اوست حال اگر انسان‌ها بیدار گشته و بدین حقایق گردن نهند آمرزش و پاداش دریافت خواهند نمود و در صورت پافشاری و اصرار بر گمراهی، گرفتار بلایای دنیوی و عذاب سخت اخروی خواهند گردید و خداوند بر هرکاری ـ در این زمینه ـ تواناست.

اسامی و وجه تسمیه
این سوره با نامهای مُلک، تَبَارَک، مَانِعَه، وَاقِیه و مُجَادِلَه آمده است. که « مُلک » از همان آیه‌ نخست اخذ شده و مناسبتش با توجه به موضوع سوره کاملاً هویدا است.


تقسیم‌بندی آیات

از آیه 1 تا «بمصابیح» در آیه 5 بیان این است که ملک جهان آفرینش از آنِ خداست.

از آیه 5 تا آخر آیه 12 بیان توانایی خداوند در مجازات و پاداش دنیوی و اخروی است.

از آیه 13 تا آخر 15 بیان مالکیت خداوند به تعبیری دیگر است.

از آیه 16 تا آخر آیه 18 به گونه‌ای دیگر توانایی مطلق خداوند در جزای کامل اعمال بیان شده است.

از آیه 19 تا آخر 24 با آوردن آیاتی از آفاق و انفس از گستردگی ملک خداوند و مالکیت او به زبانی دیگر سخن می‌گوید.

از آیه 25 تا آخر سوره نیز از توانایی خداوند بر جزا دادن گفتگو می‌کند.


ترجمه و تفسیر آیات

« تبارک الذی بیده الملک و هو علی کلّ شیءٍ قدیر » 1
آنکه دارایی تنها به دست اوست و او بر هر کاری بسیار تواناست خجسته و دارای برکت است.
یعنی آنکه دارایی آسمانها و زمین تنها در دست اوست و مالکی جز او وجود ندارد و همواره خیر و برکتش بر این ملک می‌بارد و قلب هر موجودی بواسطه‌ی او زنده و آباد است شایستگی بندگی را دارد و براستی فرمانروا و فریادرسی جز او وجود ندارد.
حال اگر مخاطبان دریافتند و پذیرفتند او در پاداش دادن به گروندگان بسیار تواناست و گرنه عدم پذیرش و اصرار بر گمراهی مستلزم کیفر و مجازات خواهد بود و او در این زمینه نیز بسیار توانمند است و کسی یا چیزی مانع تحقق خواست و اراده‌اش نخواهد شد.

« الّذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملاً و هو العزیز الغفور » 2
آنکه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را سخت بیازماید که کدامتان نیکوکارترید و او شکست‌ناپذیر و بسیار آمرزنده است.
از نشانه‌های دارا بودن او این است که مرگ و زندگی را پدید آورد به گونه‌ای هدفمند و باتدبیر، تا علم پوشیده‌اش آشکار و محقق گردد که رفتار شما انسان‌ها بر این کره خاکی چگونه خواهد بود و بر همان اساس پاداش و کیفر دریافت نمایید.
و او توانمند و چیره است تا سرکشان و اصرار کنندگان بر گمراهی بدانند که قطعاً مغلوب و مقهور او خواهند گشت و در مقابل گروندگان اطمینان پیدا کنند که در سایه آمرزش در جهت او بیاسایند.
«الّذی خلق سبع سمواتٍ طباقاً ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور » 3
آنکه هفت آسمان را مطابق یکدیگر آفرید، در آفرینش آن مهربان هیچگونه اختلاف و ناسازگاری نمی‌بینی. پس برای روشن شدن این امر باز بنگر، آیا هیچ شکاف و عیبی می‌بینی؟!
آری آسمانهای هفتگانه‌ی همگون از مظاهر ملک خداوند مهربان هستند که می‌توانی این مطابقت را ببینی و به نگاه تازه و چشم باز دعوت می‌گردی تا به یقین دریابی که در آفرینش او هیچ خلل و نقصی راه ندارد.

« ثمّ ارجع البصر کرّتین ینقلب الیک البصر خاسئاً و هو حسیر » 4
سپس دوباره چشمهایت را بگشا و بنگر که دیده‌ات خوار و خسته به سویت باز گردد. یعنی خداوند انسان را به مبارزه فرا می‌خواند، که مبادا در نگاه گذرای نخست متوجه نشده باشد و الفت و عادت عیب‌ها را از یکسو و زیبائیها و شگفتیهای هستی را از سویی دیگر از دیده‌اش پنهان کرده باشد.
امّا چنانکه این نگاه از روی گستاخی و جسارت ادامه یابد نه تنها رخنه‌ای یافت نمی‌شود بلکه نتیجه‌اش ذلت و درماندگی است.

« و لقد زینّا السّماء الدّنیا بمصابیح و جعلناها رجوماً للشّیاطین و اعتدنا لهم عذاب السّعیر » 5
و در حقیقت، آسمان نزدیکتر را با چراغهایی عظیم و فراوان آراسته گردانده‌ایم و آنها را مایه‌ی‌ زدن شیاطین قرار داده‌ایم و برای ایشان عذاب سخت برافروخته مهیا کرده‌ایم.
بخش نخست آیه در ادامه‌ی بیان مظاهر ملک خداوند فرود آمده و به دنبال بری از عیب و نقص بودن آفرینش او، ما را به نگریستن در زیبایی آفریده‌ها از جمله آنچه در آسمان نزدیکتر آنها برای ایشان قابل رؤیت است، معطوف می‌دارد.

دورنمای ستارگان در صبح و شام، شرق و غرب، شبهای تاریک و مهتابی و صاف و ابری چنان دگرگون و متفاوت می‌باشد و هریک زیبایی خاص خود را دارد که دقت در آنها هر بیننده‌ای را مجذوب جمال خالق هستی می‌گرداند. و انسان را در جهان آزاد و زیبا وارد می‌کند تا از شائبه‌های زندگی زمینی فاصله گرفته و خود را برای حیات جاوید ابدی آماده گرداند.
آیه در ادامه توانایی خداوند را یادآور می‌شود و بیان می‌کند که از بقایای ستارگان به عنوان شهاب‌سنگ جهت زدن به شیاطین در دنیا بهره می‌گیریم و در آخرت نیز برای آنها عذاب سخت بر افروخته‌ی جهنم را مهیا گردانده‌ایم.

« و للذین کفروا بربّهم عذاب جهنّم و بئس المصیر » 6
و برای کسانی که به خداوندشان کفر ورزیدند، عذاب جهنم را آماده کرده‌ایم و بد سرانجامی است.
یعنی کسانی که دلایل پیشین را نادیده گرفته و همچنان راه شرک و کفر را ادامه می‌دهند و شیاطین را پیروی می‌کنند چنین سرانجامی ایشان را انتظار می‌کشد.

« إذا القوا فیها سمعوا لها شهیقاً و هی تفور » 7
هنگامی که در آن افکنده می‌شوند، از آن بازدمی غیر قابل وصف می‌شنوند در حالی که می‌جوشد.

« تکاد تمیز من الغیظ کلّما القی فیها فوج سألهم خزنتها الم یأتکم نذیر » 8
نزدیک است که از شدت خشم پاره پاره گردد. هرگاه گروهی در آن افکنده شوند، نگاهبانان جهنم از ایشان پرسند: آیا شما را هشدار دهنده‌ای نیامد؟

در این آیات جهنم به انسانی بسیار خشمگین تبدیل شده است زیرا آفریده‌ی خداوند است و همراه سایر آفریده‌ها، پروردگارش را می‌شناسد و او را تسبیح و ستایش می‌کند و از کفرورزی گروهی از انسان‌ها چنان به خشم آمده است، که می‌جوشد و زیر و رو می‌گردد و هر لحظه بیم آن می‌رود که منفجر و متلاشی شود.
سپس آیه در ادامه به ذکر پرسشی توبیخی می‌پردازد تا بیان کند که گرفتار شدن ایشان به چنین عذابی بی عدالتی نیست. آنگاه که سرافکنده پاسخ خواهند داد:
« قالوا بلی قدجاءنا نذیر فکذبنا و قلنا مانزل الله من شیء إن أنتم إلاّ فی ضلال کبیر»9
گفتند: آری، هشداردهنده‌ای به سوی ما آمد ولی تکذیب کردیم و گفتیم: خدا چیزی فرو نفرستاده است، شما تنها در گمراهی بزرگی هستید.

ساخت ماضی «قالوا » بیانگر محقق‌الوقوع بودن سؤال و جواب فوق در روز رستاخیز می‌باشد. آوردن حرف و جمله‌ی جواب در آیه‌ فوق برای مبالغه در اعتراف به آمدن انذارکننده و بیان پشیمانی، تحسر و کوتاهی ایشان می‌باشد.

«إن أنتم إلاّ فی ضلال کبیر»: یعنی شما هشداردهندگان به خاطر ادعاهایتان در گمراهی بزرگ و فراگیری افتاده‌اید و نه تنها خود گمراه گشته‌اید بلکه دیگران را نیز گمراه کرده‌اید.
برخی نیز گفته‌اند در این بخش از آیه، نگهبانان جهنم خطاب به کفار می‌گویند: حال که هشداردهنده بسوی شما آمده ولی تصدیقشان نکرده‌اید و به پیام ایشان گوش فرا نداده‌اید پس تنها شما در گمراهی بزرگی هستید و با این کار زمینه‌ی نابودی و کیفر الهی را برای خود فراهم نموده‌اید.

« و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السّعیر » 10
 و گفتند: اگر شنیده بودیم یا تعقل کرده بودیم در میان یاران آتش سخت برافروخته نبودیم. یعنی نگهبانان برای توبیخ هرچه بیشتر می‌پرسند: آیا آیات پروردگار را نشنیدید؟ و در معانی آنها تعقل نکردید؟ که پاسخ می‌دهند: اگرمی‌شنیدیم و عقل خود را بکار می‌گرفتیم چنین گرفتار دوزخ نمی‌شدیم یا کاش می‌شنیدیم و به آیات مقروء و منظور خداوند در قرآن و طبیعت توجه می‌کردیم و پس از تعقل در آنها چنان حرکت می‌کردیم که گرفتار عذاب الهی نشویم.

« فاعترفوا بذنبهم فسحقاً لأصحاب السّعیر » 11
پس به گناه خود اقرار کردند، دوری از رحمت خداوند بر یاران آتش سخت بر افروخته باد! یعنی به گناه، کفر، تکذیب و عدم توجه به انذار هشدار دهندگان الهی اعتراف کردند که سرچشمه و اساس دیگر گناهان است در نتیجه سزاوار نفرین و دوری همیشگی از رحمت خداوند رحمان گردیدند.
این بخش از آیات بیان سرانجام کسانی بود که مالکیت مقتضی فرمانروایی و فریادرسی خداوند را نپذیرفتند و توانایی مطلق خداوند را انکار کردند و آزمون الهی را با موفقیت سپری ننمودند، اینک در برابر ایشان به سرانجام مؤمنان و پاداش‌های عظیم ایشان می‌پردازد و می‌فرماید:

« إنّ الّذین یخشون ربهم بالغیب لهم مغفره و اجر کبیر » 12
براستی کسانی که در نهان از پروردگارشان می‌ترسندآنان را آمرزش و پاداش بزرگی خواهد بود.
این آیه یکی از ارکان و پایه‌های اساسی اخلاق در اسلام را بیان می‌کند و آن اینکه مؤمنان به خاطر شناخت عظمت و هیبت خداوند از او بیم دارند و ترسیدن ایشان ثمره‌ی معرفتشان می‌باشد و ترس بیشتر ناشی از معرفت بیشتر است. به عبارت دیگر اجتناب ایشان از گناه به خاطر بدبودنش از دیدگاه خود یا دیگران و یا ترس از محاکمه‌ی دنیوی نیست.
غیب در این آیه شامل بیم از خدای نادیده، پاداش و کیفر نادیده، ترس از خداوند در خلوت و اوج اخلاص و دوری از ریا می‌باشد.
به خاطر چنین شناخت و معرفتی گناهانشان آمرزیده و به کردارهای نیکشان پاداش بس بزرگ داده می‌شود.

« و اسروا قولکم اوجهروا به إنّه علیم بذات الصّدور » 13
گفته‌ی خود را پنهان دارید یا آشکارش نمائید، در حقیقت وی به راز دل‌ها آگاه است.
در برابر حقایق و آیات پیشین مخاطبان موضعگیری خواهند نمود و آن را ابراز یا پنهان می‌کنند که در این بخش از سوره بیان می‌گردد که چون خداوند مالک است پنهان کردن یا آشکار کردن مواضع برای او تفاوتی ندارد زیرا او به تمامی اسرار جهان از جمله نیت‌ها و رازهای نهفته در دل‌ها نیز آگاه است، و پیدا است که تنها چنین ذاتی سزاوار فرمانروایی و فریادرسی است.

« الا یعلم من خلق و هو اللّطیف الخبیر » 14
آیا کسی که آفریده است نمی‌داند؟ با اینکه او خود باریک‌بین و آگاه است.
یعنی خداوندی که خالق انسان و تمام هستی است قطعاً با خبر و آگاه است و هیج امری از وی پوشیده و مخفی نمی‌ماند و علاوه بر خالق بودن باریک بین است و گزارش تمامی امور نیز به وی داده می‌شود و بر آنها اشراف دارد در نتیجه خبیر است. پس بدانید که همواره زیر نظر و تحت مراقبت او هستید.

« هو الّذی جعل لکم الارض ذلولاً فامشوا فی مناکبها و کلوا من رزقه و الیه النّشور »15
اوست ذاتی که زمین را برای شما رام گردانید، پس در بلندیهایش حرکت کنید و از روزیش بخورید و بدانید برانگیختن و زنده شدن به سوی اوست.
با این آیه بیان مالکیت و تسلط خداوند در این مقطع از سوره به پایان می‌رسد که می‌فرماید: سزاوار فرمانروایی و فریادرسی ذاتی است که زمین متحرک را چنان رام و آرام گردانده که گویی مهد آرام‌بخشی برای آرامش انسان است تا آدمی‌ بتواند بر آن استقرار یافته و زندگی کند گرچه الفت و عادت پیوسته با چنین وضعیتی، این نعمت را از یاد انسان برده است.
همچنین پوسته‌اش نه چنان سفت است که قابل زندگی نباشد، و نه چنان نرم که آرام نگیرد، فشار هوا، جاذبه و فاصله‌اش از خورشید بسیار دقیق تنظیم شده است تا زندگی بر آن میسر و امکان‌پذیر باشد.
تعبیر " فی مناکبها " از یک طرف مبالغه در رام بودن زمین است زیرا حرکت عادتاً بر پشت حیوان می‌باشد امّا هنگامی که بسیار رام باشد می‌توان بر شانه‌هایش نیز راه رفت، و از طرفی دیگر « فی» بجای «علی» بیانگر وسعت بلندیهاست به گونه‌ای که می‌توان در میان آنها راه رفت که تونل‌های امروزی شاید یکی از مصادیق آن باشد.
و پس از گام برداشتن و حرکت در زمین شما از روزی گسترده‌ی خداوند بهره‌مند می‌شوید، آنگاه از آن بخورید و بدانید که این بهره‌مندی آزمایشی و محدود است و سرانجام به سوی او باز می‌گردید و حساب پس خواهید داد.

و اکنون برای بیان توانایی خویش می‌فرماید:
« أ أمنتم من فی السّماء أن یخسف بکم الارض فإذا هی تمور» 16
آیا از آن کس که در آسمان است در امانید که شما را در زمین فرو برد، آنگاه که زمین به حرکت و جنبش و تپیدن افتد؟!

« أم أمنتم من فی السّماء أن یرسل علیکم حاصباً فستعلمون کیف نذیر » 17
یا از آن کس که در آسمان است ایمن گشته‌اید که بر شما تندبادی از سنگریزه فرو فرستد؟ به زودی خواهید دانست که بیم دادن و هشدار من چگونه است!
آری، ذاتی که مسلط بر شماست در هر لحظه می‌تواند مرکب آرام زمین را به جنبش درآورد و چون سمند توسنی شما را در کام مرگ فرو برد و امنیت و آرامش شما را به هراس بدل کند، همچنانکه می‌تواند تندبادی ریگ‌افشان و ویرانگر را فرو فرستد و شما با تمامی دانایی و توانائیتان، چون درمانده و عاجزی تنها نظاره‌گر آن باشید. پس بدانید که تضمین و اطمینانی وجود ندارد و ممکن است که در آینده چنین اتفاقاتی رخ دهد و بایستی هشدارهای خداوند را جدی بگیرید که بهترین دلیل این امکان، وقوع آن در امت‌های پیشین است، چنانکه می‌فرماید:

« و لقد کذّب الّذین من قبلهم فکیف کان نکیر » 18
و پیش از آنان نیز کسانی به تکذیب پرداختند بنگرید که عذاب و انتقام شدید من چگونه بود؟
یعنی همانطوری که در گذشته توانسته‌ایم انتقام بگیریم و غیرمؤمنان را عذاب دهیم اکنون و در آینده نیز قادر خواهیم بود.

« او لم یروا الی الطیر فوقهم صافاتٍ و یقبضنَ ما یمسکهنّ الاّ الرّحمن إنّه بکلّ شیء بصیر » 19
آیا به پرندگان بال‌گستر بالای سرشان ننگریستند که گاهی هم بال می‌زنند؟ تا ببینند که کسی جز خدای مهربان آنها را نگاه نمی‌دارد، براستی او به هر چیزی بینا است.
در این بخش از سوره مظاهر دیگری از مالکیت خداوند بیان می‌گردد بدین ترتیب که یکی از اسرارآمیزترین چیزها در طبیعت و نشانه‌ای ازنشانه‌های تدبیر دقیق الهی پرواز پرندگان است که با مقاومت در برابر بادها و برخلاف قانون جاذبه در فضا و برفراز ما انسان‌ها صورت می‌گیرد.
تعبیر گشودن و بستن بالها با اسم «صافات» و فعل «یقبضن» ممکن است از این جهت باشد که پرندگان هنگام پرواز اغلب بالها را می‌گشایند و گاهگاهی نیز آنها را جمع کرده و می‌بندند.
خداوند با مهربانیش این سنن و قوانین هماهنگ را در هستی مقرر نموده و کسی در این زمینه شریک وی نیست، پس فرمانروا و فریادرسی جز او وجود ندارد.
او به تمامی امور از جمله پرواز پرندگان بیناست و بر همین اساس آنها قدرت پرواز پیدا می‌کنند و این تصویر زیبا، شگفت و هماهنگ را در برابر دیدگان ما انسان‌ها مجسم می‌کنند.

« اَم من هذا الّذی هو جند لکم ینصرکم من دون الرّحمن اِن الکافرون إلاّ فی غرور» 20
یا جز خدای مهربان کیست آن که لشکرتان بوده و یاریتان می‌کند؟! کافران تنها در فریبی وصف‌ناشدنی هستند.
یعنی غیر از خدای مهربان یاور دیگری وجود ندارد که شما را از زیر بار مشکلات و گرفتاری‌های دنیوی و اخروی برهاند و یاریگر شما باشد، پس تنها او را فرمانبرداری کنید و از او یاری بجوئید اگر چه کافران به خاطر فریب‌خوردگی می‌پندارند که بجز خدای مهربان فرمانروا و فریادرس دیگری نیز وجود دارد.

« اَ من هذا الّذی یرزقکم اِن امسک رزقه بل لّجوا فی عتوّ و نفور » 21
یا کیست آن که به شما روزی دهد اگر او روزیش را باز دارد؟ نه، بلکه در سرکشی و رمیدن از حق پافشاری کردند.
روزی انسان‌ها بر اساس خواست خداوند است زیرا تمامی اسباب آن در اختیار اوست. و هرگاه یکی از آن اسباب به عنوان مثال بارش باران را فرو گیرد فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر در سراسر جهان رخ خواهد داد که هیچ کس قادر به مهار آن نخواهد بود.
کافران که این حقایق را نمی‌پذیرند و فرمانروا و فریادرس دیگری اختیار می‌کنند یا شرک می‌ورزند تنها بدین خاطر است که غرق در سرکشی و گریز از حق‌اند و فراموش کرده‌اند که آفریده‌ی خداوندند و بر خوان فضل و کرمش می‌زیند.

« اَفمن یمشی مکّباً علی وجهه اهدی ام من یمشی سویاً علی صراطٍ مستقیم » 22
پس آیا آن کس که نگونسار راه می‌پیماید هدایت‌یافته‌تر است یا آن کس که ایستاده بر راه راست می‌رود؟!
یعنی آن که به حقایق موجود در این آیات متأثر نمی‌گردد جهان‌بینی‌اش محدود و تنگ‌نظر است زیرا متناسب با دلایل موجود در آفاق و انفس که مقتضی توحیدند حرکت نمی‌کند در نتیجه همچون کسی است که سینه‌خیز، سر به زیر افکنده و بدون توجه به پیرامون خویش راه می‌رود و از راه منحرف می‌گردد. و آن که از انذار هشدار دهنده متأثر می‌گردد جهان‌بینی وسیعی دارد و از استعدادهایش در این مسیر درست استفاده می‌کند راست‌قامت است و مسافر راه راستی است که انسان را به مقصد می‌رساند. حال قضاوت کنید که کدامیک از آنها راه‌یافته‌تر است؟!
زندگی با ایمان و توحید که آسان، هادف، راست و درست است یا زندگی با کفر و شرک که دشوار، بی‌هدف و سراسر لغزش و گمراهی است؟!

« قل هو الّذی أنشأکم و جعل لکم السّمع و الابصار و الافئدة قلیلاً ما تشکرون » 23
بگو: اوست آن کس که شما را پدید آورد و برایتان شنوایی و دیدگان و دل‌ها قرار داد، امّا اندکی سپاسگزاری می‌کنید.
پس از بیان هدایت و گمراهی در آیه‌ قبل، خداوند در این آیه از ابزار لازم برای هدایت یاد می‌کند و از کمتر بکارگیری آنها خبر می‌دهد و می‌فرماید: ای پیامبر به مشرکان بگو: خداوند شما را از چیزی که در خور یادکرد نبود آفرید و از نیروی سمع برای دریافت وحی و اندرز، بصر برای نگریستن در آیات مختلف آفاق و انفس در عالم پیدا و قلب برای تأمل و تفکر در عالم غیب و ادراک حقایق ناپیدا بهره‌مند ساخت تا آنها را در مسیر هدفی که به خاطر آن آفریده شده‌اند به کار گیرید و از آنها استفاده کنید، اما بسیار اندک سپاسگزاری می‌کنید و آنها را در جهت اهدافشان بسیار اندک به کار می‌گیرید.

« قل هو الّذی ذرأکم فی الارض و الیه تحشرون » 24
بگو: اوست که شما را در زمین پراکنده کرد و در پیشگاه او جمع خواهید شد.
یعنی خداوند انسان را آفریده و در نقاط مختلف زمین با زبان‌ها و رنگ‌های مختلف تکثیر و منتشر کرده و با بخشیدن ابزار و امکانات هدایت، او را هدف و مقصدی قرار داده تا در مسیر زندگی آزموده گردد و سرانجام برای دریافت پاداش و کیفر حرکت یا عدم حرکت در آن مسیر جمع خواهد شد.
سپس در رابطه با حشر و معاد به تردید مشرکان و توانایی مطلق خداوند در این زمینه اشاره می‌کند و می‌فرماید:

« و یقولون متی هذا الوعد إن کنتم صادقین » 25
و می‌گویند: اگر راست می‌گویید، این وعده کی خواهد بود؟
یعنی مشرکان از روی تعجب و استهزاء و با هدف یافتن بهانه‌ای برای تکذیب و ممانعت از استمرار دعوت به سوی ایمان به روز رستاخیز چنین سؤالی را مطرح می‌کنند در حالیکه پاسخ دادن به آن برای ایشان تفاوتی ندارد که فردا یا پس از میلیون‌ها سال باشد به هر حال آمدن آن روز و دریافت کیفر و پاداش قطعی است اما چون مصلحتی در تعیین زمان وقوعش نیست خداوند پیامبرش را مکلف می‌گرداند که ایشان را چنین پاسخ دهد:
« قل: إنّما العلم عندالله و إنّما أنا نذیر مبین » 26
بگو علم آن، فقط نزد الله است و من تنها هشداردهنده‌ای آشکارم.
آری زمان وقوع قیامت را تنها خداوند می‌داند و از وظایف بنده‌ی برگزیده نیست، مأموریت وی بیم دادن شفاف و صریح مخاطبان است.
در این آیه منزلت آفریدگار و آفریده‌ها، معبود و عبد کاملاً متمایز می‌گردد و اموری همچون علم به زمان وقوع رستاخیز، تنها مخصوص ذات یکتا و بی‌مانند خداوند می‌گردد تا تمامی آفریده‌ها، حتی پیامبران و فرشتگان نیز در برابر مقام با عظمت معبود حق، حریم و ادب بندگی را رعایت نمایند.

« فلمّا رأوه زلفةً سیئت وجوه الّذین کفروا و قیل هذا الّذی کنتم به تدّعون » 27
و آنگاه که آن را نزدیک ببینند، چهره‌ی کسانی که کافر شده‌اند درهم رود، و گفته شود: این است همان چیزی که آن را برای خود می‌خواستید!
یعنی در حالیکه ایشان از روی شک و تردید می‌پرسند، قاطعانه پاسخ داده می‌شوند.
روند سوره بطور غیرمترقبه وقوع و آمدن این روز را به تصویر می‌کشد و آن را بی‌هیچ انتظار و مقدمه‌ای در پیشگاه آنان حاضر می‌گرداند تا اینکه رخسارشان زشت و حالشان بد گردد و توبیخ و سرزنش نثارشان شود: که این همان وعده‌ای است که تقاضایش می‌کردید و برای وقوعش عجله داشتید.
آوردن موصول و صله "الّذین کفروا " بجای ضمیر "هم" جهت سرزنش و بیان علت زشتی و درهم رفتن چهره‌ی ایشان است.
کافران هنگامی که مشاهده می‌کنند که شبهه‌افکنی‌هایشان نه تنها دعوتگر و همراهانش را از ادامه‌ی راه باز نداشته بلکه آنها بیش از پیش بر دعوت به سوی حقایق مذکور در سوره قاطعانه استمرار دارند، چاره‌ای جز نفرین و آرزوی تباهی داعی و پیروانش ندارند و می‌گویند: اگر ایشان نابود شوند از شر این دعوت و تبعات آن می‌رهیم که خداوند در این راستا می‌فرماید:
« قل أرأیتم إن أهلکنی الله و من معی او رحمنا فمن یجیر الکافرین من عذاب الیم»28
بگو: به من خبر دهید، اگر الله مرا و هر که را با من است هلاک کند یا ما را مورد رحمت قرار دهد، چه کسی کافران را از عذاب دردناک پناه خواهد داد؟
یعنی در صورت تحقق آرزوی شما، وضعیت تغییر نمی‌کند و این آرزو شما را از سرانجام کفر و گمراهی و عذاب الهی رهایی نمی‌بخشد، پس بهتر است به فکر نجات خویش باشید چرا که ما از بین برویم یا رهایی یابیم و مورد مهر الهی قرار بگیریم خشنودیم، پس از شناخت این راه و انتخاب آن، و در هیچ شرایطی کوتاه نخواهیم آمد.

« قل هو الرّحمن آمنّا به و علیه توکّلنا فستعلمون من هو فی ضلالٍ مبین » 29
بگو: اوست خدای بخشایشگر، به او ایمان آوردیم، و تنها بر او توکل کردیم، و به زودی خواهید دانست چه کسی خود در گمراهی آشکاری است؟
یعنی گرچه نابودی و رهایی به نسبت ما مساوی است ولی از آنجائیکه به خدای مهربان گرویده و ایمان آورده‌ایم و تنها بر او توکل کرده‌ایم مطمئن هستیم که مورد رحمت شامل و گسترده‌ی او قرار می‌گیریم و آینده روشن خواهد نمود که کافران در گمراهی آشکارند.
و سرانجام در پایان بر حقایق مذکور در ابتدا تأکید می‌ورزد و می‌فرماید:

« قل أرآیتم إن اصبح ماؤکم غوراً فمن یأتیکم بماءٍ معین » 30
بگو: به من خبر دهید اگر آب شما فرو رود، چه کسی آب روان را برایتان خواهد آورد؟
یعنی آنکه مایه‌ی‌ حیات در دست اوست تنها او شایسته‌ی فرمانروایی و فریادرسی است و اگر او آب جاری را در زمین فرو برد هیچکس قادر نخواهد بود که آن را برایتان فراهم کند پس بدانید او بر هر کاری چون کیفر و پاداش نیز بسیار تواناست.
پس بجاست که فرمانروا و فریادرسی جز الله اختیار نکنیم بدان امید که از کیفر او رهایی یافته و از پاداش و خشنودی وی برخوردار شویم. ( ان شاء الله )



بررسی واژه‌ها


تَبَارَک: فعل ماضی از باب تفاعل، از برکت: رشد و فزونی حسی یا عقلی، خیر خدادادی و تَبَارَکَ: بسیار دارای برکت شد.

مُلک: دارا بودن

قَدیر: بسیار توانا

یبلُو: می آزماید

عَزِیز: غالب،چیره، شکست ناپذیر، توانمند

غَفُور: بسیار آمرزنده

طِبَاق: مصدر باب مفاعله مترادف مطابقه از ماده‌ی « طَبَق » به معنی قرار گرفتن چیزی روی چیز دیگری به گونه‌ای که هم اندازه باشند، برخی آنرا جمع طَبَق یا طَبَقَه می‌دانند.

اِرجِع: باز گردان

فُطُور: راغب، آن را شکاف دراز و طولانی یا شکافتن از طول معنی کرده است و برخی آنرا جمع فِطر به معنی شکاف، عیب و رخنه می‌دانند.

کَرَّتَینِ: دوبار، گرچه در اینجا کثرت را می‌رساند.

ینقَلِب: واژگون می‌شود

خَاسیء: خوار، ذلیل، رانده شده، ناکام.

حسیر: خسته، در مانده، ناتوان

زینّا: آراستیم.

دُنیا: اسم تفضیل مؤنث ادنی: نزدیکتر

مَصابِیح: جمع مِصبَاح (اسم آلت ) چراغ

رُجُوم: جمع رَجم، کسی یا چیزی را با سنگ زدن.

شَیاطِین: جمع شَیطَان که از ماده « شَطَنَ » به معنی دور شده یا « شَیطَ » به معنی آتشی طبع می‌باشد 

اَعتَدنَا: آماده کردیم.

سَعِیر: برافروخته

مَصِیر: سرانجامی که انسان یا هر چیز دیگر به سوی آن می‌رود و در ارتباط با آن قرار می‌گیرد.

اُلقُوا: فعل ماضی مجهول جمع مذکر غایب از باب افعال، افکنده شدند.

شَهِیق: بازدم، متضاد زَفِیر: دم، صدای زشت و منکر نیز معنی شده است.

تَفُورُ: فعل مضارع اجوف از فارَ، می‌جوشد، فوران می‌کند، می‌جهد.

تَمَیزُ: فعل مضارع باب تفعّل، بمعنی جدا می‌گردد، پاره پاره می‌شود.

غَیظ: خشم شدید

فَوج: گروهی که به سرعت در حرکت باشند و بگذرند.

خَزَنَه: جمع خازِن، انباردار، دربان، خزانه دار.

نَذِیر: فَعِیل بمعنی فَاعِل، هشدار دهنده

سُحق: دور گشتن.

اَسِرُّوا: فعل امر جمع مذکر از باب افعال، پنهان کنید.

لَطِیف: از ماده « لُطف » به معنی هر چیز نازک، نرم و دقیق است و لطیف بودن خداوند به معنی آگاهی و علم او به باطن امور است.

خَبِیر: آگاه از طریق گزارش.

ذَلُول: رام.

مَنَاکِب: جمع مَنکِب، شانه

نُشور: مصدر نَشر در اصل منتشر شدن و در این سوره زنده شدن پس از مرگ.

یخسِفُ: فرو می‌برد.

تَمُورُ: تکان می‌خورد، سریع حرکت می‌کند.

حَاصِب: بادی که ریگ را با خود حرکت می‌دهد، باد ریگ افشان

نَذِیر: در اینجا به معنی اِنذار، هشدار و بیم دادن است.

نَکِیر: در اینجا به معنی انکار، انتقام گرفتن و مؤاخذه کردن است.

طَیر: جمع طَائِر، پرنده

صَافَّات: جمع صَافَّه: صف دهنده

یقبِضنَ: منقبض می‌کنند، باز و بسته می‌کنند.

یمسِکُ: نگه می‌دارد

جُند: سپاه

غُرُور: فریب

لَجُّوا: پافشاری کردند

عُتُوّ: سرکشی

نُفُور: رمیدن، گریزان

مُکِبّ: بررو افتاده، سربزیر، واژگون

سَوِّی: برابر، یکسان، چیزی که رابطه‌اش با جهت های مختلف اطرافش برابر باشد.

اَنشَأَ: پدید آورد.

اَفئِدَه: جمع فُؤَاد، قلب، دل

ذَرَأَ: پراکند، افشاند

تُحشَرُونَ: از ماده حَشر به معنی جمع کردن و راندن به جایگاهی است.

زُلفَه: نزدیک

سِیئَت: فعل ماضی مجهول اجوف، بدحال شد.

تَدَّعُونَ: فعل مضارع جمع مذکر مخاطب ار باب افتعال، برای خود می‌خواهید.

یجِیرُ: پناه می‌دهد، حمایت می‌کند.

اَلِیم: دردناک

غَور: در اصل مصدر است یه معنی فرو رفتن اما در اینجا فرو رفته.

مَعِین: جاری


نکات صرفی:

طِبَاق: سه صورت دارد:

1- جمع طَبَق مانند: جَبَل و جِبَال

2- جمع طَبَقَه مانند: رَقَبَه و رِقَاب

3- مصدر دوم طَابَقَ زیرا گفته می‌شود: طَابَقَ یطَابِقُ مُطَابَقه طِبَاق

تَمَیزُ: در اصل تَتَمَیزُ بوده و به خاطر تخفیف (ت) حذف شده است.

لَم یأتِ: فعل مضارع ناقص مجزوم به لم، اعلال حذف دارد به عبارتی دیگر لام الفعلش حذف شده و در اصل یأتی بوده است.

ذَلُول: بر وزن فَعُول بمعنی فَاعِل است زیرا از فعل لازم ساخته شده است.گرچه برخی همچون ابن عطیه([1]) آنرا به معنی مَفعُول می‌دانند.

اِمشُوا: فعل امر جمع مذکر، در اصل اِمشِیوا، که لام الفعل پس از نقل حرکتش حذف شده است.

مُکِبّ: اسم فاعِل فعل مضاعف اَکَبَّ از باب إفعال.



نکات نحوی

الذی در آیه‌ دوم عطف بیان یا بدل از الذی آیه‌ اول می‌باشد.

الذی را در آیه‌ سوم به پنج صورت بدل، عطف بیان، نعتِ « العزیز الغفور »، خبر مبتدای محذوف « هو » و مفعول فعلی مقدر اعراب کرده‌اند ؛ که عطف بیان بودنش ارجح است.

طِبَاقاً: صفت سبع می‌باشد.

کَرَّتَین: مفعول مطلق به نیابت از مصدر است یعنی گویی بجای رجعتین آورده شده است امّا در اینجا تعداد مراد نیست بلکه همچون « دوباره » در زبان فارسی تکثیر را می‌رساند زیرا با دو بار نگریستن، خواری، خستگی و درماندگی رخ نمی‌دهد.

ینقَلِب: چون در جواب امر آمده مجزوم گشته است.

خَاسِئًا: حال از « بصر »

و هُوَ حَسِیر: حال از بصر، یا از ضمیر مستتر در خاسئ که در این صورت « متداخله » نامیده می‌شود.

واو در آیه‌ 6 استئنافی است.

لِلَّذِینَ کَفَرُوا: خبر مقدم و « عذاب جهنم » مبتدا است. و مخصوص به ذم بئس محذوف است که می‌توان « مصیرهم » یا « عذاب جهنم » یا « عذاب السعیر » یا « هی » تقدیر کرد.

لَهَا: در آیه‌ 7 متعلق به محذوفی است که حال شهیقاً می‌باشد و در اصل صفتش بوده است. برخی تقدیر مضافی را نیز جایز دانسته و گفته‌اند « سمعوا لأهلها » بوده است.

کُلَّمَا: ظرف و عاملش سأل می‌باشد.
بَلَی قَد جَاءَنَا نَذِیرٌ: « بلی » حرف جواب در سؤالات منفی است و جمله‌ی پس از آن جواب می‌باشد که می‌توان آنرا دلیلی برای جواز جمع حرف جواب و جمله‌ی جواب دانست زیرا تنـها با ذکر « بلی » نیز معنی فهمیده می‌شود.

سُحقاً: مفعول مطلق فعلی محذوف که همچون جدعاً له و عقراً در نفرین به کار رفته و اظهار عاملش جایز نیست. برخی آنرا مفعول به فعلی محذوف می‌دانند یعنی: اَلزمهم الله سحقاً.

« مَن خَلَقَ » در آیه‌14: بنا به قولی « من » فاعل یعلم و مفعول محذوف است وبه گفته‌ای دیگر فاعل ضمیر مستتری می‌باشد و من مفعول به است.

اَم مَن هَذَا الَّذی هُوَ جُندٌلَکُم ینصُرُکُم: ام منقطعه بمعنی بل، من مبتدا، اسم اشاره خبر، الذی صفت هذا و جمله‌ی ینصرکم نیز صفت خبر می‌باشد.

قَلِیلاً مَا تَشکُرُونَ: قلیلاً نعت مصدر محذوفی است یعنی تشکرون شکراً قلیلاً بوده است و «ما» برای تأکید « زائد » است.

زُلفَة: در « رأوه زلفة » حال از مفعول می‌باشد.


نکات بلاغی

میان واژه‌های « الموت، الحیاة »، « اسرّوا، اجهروا » و « صافات، یقبضن » صنعت طباق وجود دارد.

اسم موصول در آیه‌ نخست برای تفخیم و تعظیم به کار رفته است.

تکرار در جملات « فارجع البصر... ثم ارجع البصر کرتین » و « ما کنا فی اصحاب السعیر... فسحقاً لأصحاب السعیر » « اطناب » شمرده می‌شود که به خاطر تنبیه و یادآوری هر چه بیشتر است.

اطلاق تثنیه بر جمع در واژه‌ی « کرّتین » مجاز شمرده می‌شود.

در « اذا القو فیها سمعوا لها شهیقاً، و هی تفور.تکاد تمیز من الغیظ » تشخیص یا آدم‌نمایی وجود دارد که اصطلاحی بلاغی و تازه می‌باشد و در کتاب‌های اعجاز قرآن و بلاغت قدما به کار نرفته است و دانشمند محقق معاصر صبحی صالح ضمن تمجید و تجلیل ازتلاش‌های بزرگ گذشتگانی همچون سیوطی می‌گوید: « وی این سخن خداوند متعال را در توصیف جهنم در این صحنه‌ی هول‌انگیز فقط یک استعاره‌ی معقول برای محسوس با وجه مشترک عقل می‌داند، با آنکه شخصیت قائل شدن برای جهنم در این آیه همان پدیده‌ای است که صحنه را لبریز از زندگی و حرکت می‌گرداند، جهنم خشمناک است و بغض گلوگیرش شده است و می‌خواهد خشم خود را به هنگامی که مجرمان را در آن می افکنند فرو ببرد، و گویا منظره‌ی زشت وزننده‌ی مجرمان، نابسامان‌تر است از آن که دوزخ بتواند تحمل کند و بر آن شکیبایی ورزد این است که با زبانه‌ی شعله‌اش در حالیکه می‌غرد و شیهه می‌کشد، با آنان برخورد می‌کند و مهل و قطران خود را در حالی که می‌جوشد و فوّاره می‌زند پیشکش آنان می‌کند، تا جایی که کم مانده است سینه‌اش از کینه‌ی آنان و از نفرتی که نسبت به چهره‌های سیاهشان دارد، منفجر گردد. بنابراین، در این تابلو استعاره معقول برای محسوس به تنهایی نیست، بلکه برای جهنم یک شخصیت انسانی به عاریت گرفته شده است که عکس‌العمل‌های وجدانی و برخوردهای عاطفی دارد، این دوزخ است که مانند یک انسان ناله می‌زند، این دوزخ است که به خشم می آید و برآشفته می‌گردد، و این دوزخ است که دارای روانی حساس گشته است! »[2]

در بخش « اعجاز در موسیقی قرآن » می‌گوید: « حتماً خشم تمام وجودت را فرا خواهد گرفت و همانند جهنم خواهی سوخت هنگامی که واژه‌ی « تمیز » به گوشَت می آید »[3]

می‌توان در همین آیه قائل به استعاره‌ی مکنیه شد: زیرا جهنم در شدت جوشیدن و شعله‌ور شدنش به انسانی بسیار خشمگین تشبیه شده و مشبه به حذف گردیده و به خشم شدید که از لوازم انسان بودن است اشاره گردیده است.

استفهام انکاری در « الم یأتکم نذیر » برای توبیخ و سرکوب کردن دوزخیان است.

در آیات « و للذین کفروا بربهم عذاب جهنم»، «ان الذین یخشون ربهم بالغیب لهم مغفرة و اجر کبیر » صنعت «مقابله» که یکی از اقسام صنعت«طباق» به شمار می‌رود بکار رفته تا به زیبایی کلام بیفزاید و با ترهیب و ترغیب هر چه بیشتر مخاطبان را متأثر گرداند.

سیوطی در مورد آیه‌ « أأمنتم من فی السماء ان یخسف بکم الارض... » می‌گوید: « سماء در قرآن گاهی به صورت جمع، و گاهی به صیغه‌ی مفرد آمده که هرگاه مقصود بیان عدد و شماره‌ی آنها باشد صیغه‌ی جمع می آید که بر عظمت و کثرت دلالت می‌کند و هرگاه مقصود بیان جهت باشد به صورت مفرد می‌آید »[4]

در آخر آیات « فستعلمون کیف نذیر» « فکیف کان نکیر» « انه بکل شیءٍ بصیر » و « ان الکافرون الاّ فی غرور » « بل لجوا فی عتو و نفور » از صنعت بدیعی « سجع مرصّع » استفاده شده است که عبارت است از اینکه همه الفاظ و کلمات بخشی از کلام یا اکثر آنها از نظر وزن و قافیه با الفاظ و کلمات بخش دیگر موافق و همگون باشند.

و در ارتباط میان واژه و معنایش به درون نگری، زمخشری در آیه‌ « او لم یروا الی الطیر فوقهم صافات و یقبضن » می‌پردازیم که می‌گوید: « اگر بگویی: چرا بجای « قابضات » گفته شده « ویقبضن »، می‌گوییم: چون در پرواز بال گشودن اصل است، و پرواز در فضا همچون شنا در آب است و در شنا نیز کشیدن و گشودن دستها اصل می‌باشد امّا بستن و جمع کردن دستها نسبت به گشودن آنها برای کمک در حرکت عارضی است، بنابراین، امر عارضی را با فعل بیان کرده، بدین معنی که آنها همچون شناگر هنگام پرواز اغلب بالها را می‌گشایند گرچه گاهی آنها را جمع کرده و می‌بندند ».[5]

و می‌توان همچون د. احمدیاسوف نتیجه گرفت و گفت:[6] « مدّ لازم «صافات» بال گشودن را نمایش می‌دهد و دو سکون « یقبضن » حرکت عارضی را توصیف می‌کند زیرا زمان گشودن و گستردن در پرواز از زمان حرکت دادن و جمع کردن همچنانکه در این واژه مشاهده می‌گردد، طولانی‌تر است».

در آیه‌ی22 استعاره‌ی تمثیلیه وجود دارد.

یکی از مباحث مطرح در علم بلاغت بحث در تقدیم و تأخیر است که می‌توان آن را بر دو وجه تقسیم کرد.

1- تقدیم کلمه‌ای بر عاملش

2- تقدیم کلمات بر یکدیگر.

مثال تقدیم از نوع اول در قرآن کریم بسیار است.که به یکی از موارد آن در همین سوره اشاره می‌کنیم.

در آیه ی« بیست و نهم» فعل «آمَنَّا» بر جار و مجرور «بِهِ» مقدم گشته در حالی که فعل «تَوَکَّلنَا » پس از جار ومجرور «عَلَیهِ» آمده است این بدین خاطر است که ایمان محصور و منحصردر ایمان به خدا نیست بلکه باید به سایراصول اعتقادی همچون فرشتگان، کتابهای آسمانی، پیامبران و روز رستاخیز نیز معتقد بود اما توکل تنها منحصر به خداست زیرا علم و قدرت مطلق همیشگی و پایدار تنها از آن اوست بدین خاطر جار و مجرور مقدم شده تا بنده‌ی خدا بداند مالک نفع و ضرر کسی جز الله نیست و تنها بر او توکل نماید.

در آیه‌ « انما العلم عند الله » حصر بکار رفته است که علم زمان وقوع رستاخیز تنها به خداوند اختصاص دارد، به عبارتی دیگر قصر حقیقی صفت بر موصوف است.


توضیح و تفسیر آیات در پرتو آیات دیگر

مرگ و زندگی در آیه‌ دوم با استدال به آیه‌28 سوره‌ی بقره « کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم... چگونه به الله کفر می‌ورزید؟ با آنکه مردگانی بودید و شما را زنده کرد، باز شما را می‌میراند و سپس زنده می‌کند... »، شامل دو مرگ و دو زندگی است.

همچنین این آیه دلالت روشنی است بر اینکه مرگ، چنانکه فیلسوفان می‌پندارند امری عدمی نیست بلکه به خاطر تعلق خلق و آفریدن به آن وجودی است.

با استناد به آیاتِ:« ولقد جعلنا فی السماء بروجاً و زیناها للناظرین. وحفظناها من کل شیطان رجیم. الاّ من استرق السمع فاتبعه شهاب مبین » ازسوره‌ی حجر و« إلاّ من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب » از سوره‌ی صافات مراد از « و جعلناها رجوماً للشیاطین » در آیه‌ پنجم شهاب‌سنگ‌ها است.

ممکن است سؤال شود مگر شیاطین از آتش آفریده نشده‌اند پس چگونه با آتش سوزانده می‌شوند و شکنجه می‌گردند؟!

در پاسخ می‌توان همچون امام فخررازی-رحمه‌ الله‌- گفت: آتش را درجاتی است که ضعیف آن به قوی متأثر می‌گردد همچنانکه قطعه آهنی را با آهنی قویتر در هم می‌کوبند. « والله اعلم ».

نگهبانان جهنم با استناد به آیه‌6 سوره‌ی تحریم « علیها ملائکة غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون » فرشتگانند.

« ألم یأتکم نذیر » از آیه‌8 می‌رساند که خداوند جز پس از انذار و هشدار در دنیا کسی را در آخرت با آتش جهنم شکنجه و عذاب نمی‌دهد همچنانکه در آیه‌ی‌15 سوره‌ی اسراء نیز می‌فرماید: «و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولاً ».

در آیات فراوانی از قرآن با استدلال بیان شده « کسی جز الله روزی رسان و روزی دهنده نیست، پس معبودی به حق و فرمانروا و فریادرسی جز او وجود ندارد » که به نمونه‌هایی از این آیات اشاره می‌کنیم:

در آیه‌ سوم سوره‌ی فاطر می‌فرماید: « هل من خالق غیر الله یرزقکم من السماء و الارض لا اله الاّ هو فانّی یؤفکون ».

یا در آیه‌17 سوره‌ی عنکبوت می‌فرماید: « انما تعبدون من دون الله اوثاناً و تخلقون افکاً إنَّ الذین تعبدون من دون الله لایملکون لکم رزقاً فابتغوا عندالله الرزق و اعبدوه و اشکروا له الیه ترجعون ».

وَصَلَّی اللهُ وَ بَارَکَ عَلَی سَیدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ وَ صَحبِهِ وَ سَلَّمَ


پاورقی‌ها:
----------------------------
[1] - المحرر 16/66
[2] صالح، د. صبحی، مباحثی در علوم قرآن، ترجمه فشارکی ص463
[3]صالح، د. صبحی، مباحثی در علوم قرآن، ترجمه فشارکی ص477
[4] سیوطی، ترجمه اتقان حائری قزوینی.
[5] زمخشری جارالله‌، تفسیر الکشاف.
[6] یاسوف احمد، جمالیات المفردة القرآنیة ص245

*با تشکر از زحمات مدیریت وبلاگ فاتح – جزاه‌ الله‌ خیر الجزاء- که‌ زحمت تایپ این نوشته‌ را برخود فراهم نمودند.


منابع و مآخذ

--------------------------

1- قرآن کریم
2-الآلوسی، محمود، روح المعانی، دارالإحیاء التراث العربی
3- ابن‌عاشور، محمدطاهر، التحریر والتنویر، معروف به تفسیر ابن عاشور، بیروت مؤسسة التأریخ 1421 هـ.ق
4- المحرر فی تفسیر الکتاب العزیز، للقاضی محمد عبدالحق، بن غالب، بن عطیة الاندلسی، 1395 هـ.ق
5- ابن‌کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفة، 1402هـ.ق
6- ابوزرعة، عبدالرحمن، بن محمد، زنجله، حجة القراءات، بیروت مؤسسة الرسالة، 1404 هـ.ق
7- احمد بن یوسف، المعروف بالسمین الحلبی، الدر المصون، دارالقلم، دمشق، 1406 هـ.ق
8- اصفهانی، راغب، مفردات الفاظ القرآن، دمشق، دارالقلم، 1412 هـ.ق
9- زمخشری، محمود بن عمر، تفسیر الکشاف، بیروت، دار المعرفه
10- السیوطی، جلال‌الدین، الاتقان فی علوم القرآن
11- صافی، محمود، الجدول فی اعراب القرآن، دارالرشید، دمشق، 1416 هـ.ق
12- صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن.
13- فیروزآبادی، مجد الدین محمدبن یعقوب، بصائر ذوی التمییز، قاهرة، المجلس الأعلی للشؤون الاسلامیة 1421 هـ.ق
14- قرطبی محمد بن احمد الانصاری، تفسیرالجامع لاحکام القرآن، بیروت دارالفکر، 1415 هـ.ق
15- قطب، سید، فی ظلال القرآن، قاهرة، دارالشروق، 1402 هـ.ق
16- لاهوری، اقبال، کلیات اشعار فارسی، تهران، انتشارات سنایی، 1373 هـ.ش
17- یاسوف، د. احمد، جمالیات المفردة القرآنیة








+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 10:8  توسط دوستان  | 

 

آیا ازدواج در ماه محرم حرام و بد یُمن است ؟!

دکتر یوسف قرضاوی

سؤال-بعضی از مردم معتقدند که ازدواج در ماه محرم بد یمن و یا حرام است ،آیا چنین اعتقادی پایه و اساسی در دین دارد ؟

جواب:این اعتقاد پایه و اساسی در دین ندارد .آنچه در دین اسلام محرز است اینست که ماه محرم یکی از چهار ماه حرامی است که خداوند آن را گرامی داشته و جنگ و نبرد را در آن ماه ها حرام گردانیده ، و گناه کردن و دشمنی ورزیدن در آن ماه ها را بیش از ماه های دیگر مورد نهی قرار گرفته است ...



آیا ازدواج در ماه محرم حرام و بد یُمن است ؟!

دکتر یوسف قرضاوی

سؤال-بعضی از مردم معتقدند که ازدواج در ماه محرم بد یمن و یا حرام است ،آیا چنین اعتقادی پایه و اساسی در دین دارد ؟

جواب:این اعتقاد پایه و اساسی در دین ندارد .آنچه در دین اسلام محرز است اینست که ماه محرم یکی از چهار ماه حرامی است که خداوند آن را گرامی داشته و جنگ و نبرد را در آن ماه ها حرام گردانیده ، و گناه کردن و دشمنی ورزیدن در آن ماه ها را بیش از ماه های دیگر مورد نهی قرار گرفته است ، و پیامبر «ص»به خاطر شرافت و کرامتی که آن ماه دارد آن را شهر الله نامیده است ، و در پاسخ مردی که در باره ی روزه ی مستحب از ایشان سؤال نمود ،فرمودند :

«اگر م خواهی بعد از ماه رمضان روزه بگیری ماه محرم را روزه بگیر که آن ماه خدا است و در آن روزی است که خداوند توبه ی گروهی را پذیرفته و توبه ی گروه دیگر را نیز خواهد پذیرفت .»

بقیه در ادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:52  توسط دوستان  | 

كوردستان

كوردستان سه د سلام له كويستانت

مه رحه با  مه ر حه با  له گه رميانت

سـه رو   مـا لم   فيدايي  ئـه يـوبـت

گيانـي مـن بـه قـوچـي قـور بـانـت

كـواني جـه مشيـد و  رستمي زالت ؟

كـوا كـه ريـم خـان خـانـي خانانت ؟

كواني شيخ قادر وشريف چه له پي ؟

كوا چه چه ي سه ف شكيني مه يدانت ؟

كوردستـان !تـو به هه شتي عـه دنـاني

سـه د  وكـو  قـانعي  سه نـا  خـوانـت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:34  توسط دوستان  | 

پيدايش وخلقت موجودات در قرآن

هارون يحى

پيشگفتار

قران کتابی است که با گذشت زمان و ایام نه تنها از ارزش ان کاسته نمی شود بلکه هر روز که علم پیشرفت می کند اعجاز و ارزش علمی قران بیشتر نمایان می شود و اشکار می کند که این کتاب نمی تواند کتاب عادی باشد.قرآن مي‌تواند پاسخ‌ گوي سؤالات ما در همه زمينه‌ها، اعم از اجتماعي،فرهنگیو علمي باشد.

اگر روانشناسان. دانشمندان و حتی اقتصاددانان در این کتاب بنگرند بهترین قوانین را خواهند یافت !

در واقع قران کتابی است برای عزت و پیشرفت بشر در دنيا و آخرت .

منشاء زندگی در قرآن کريم:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 15:56  توسط دوستان  | 

پاڕانه‌وه‌ی ئه‌مڕۆ

"اللّهم أسالك فعل الخيرات وترك المنكرات وحب المساكين."
واته‌: خوای من ده‌پاڕێمه‌وه‌و داوات لێ ده‌كه‌م كه‌ كاری چاكه‌ بكه‌م و له‌ كاری به‌دو خراپ دوور بكه‌مه‌وه‌و هه‌ژارانیشم خۆش بوێن.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:36  توسط دوستان  | 

حكم شرعي

 ( تکفير، توسل و ولاء کفر )

     بسم الله الرحمن الرحيم

 الحمد لله، لا نعبد و لا نستعين الا ايّاه ، والصَلاة و السَلام علي رسول الله و من والاه.

متأسفانه در اين اواخر برخي از جوانان كه اكثراُ دلسوز دين و منادي حاكميت شريعت اند، علي رغم قلت معرفت موازين علمي در استنباط احکام از قرآن و سنت ، خود را در مقام مهم "فتوا" وخطرناکتر از آن  قضاوت در مورد " ايمان و آخرت" ديگران نشانيده، و برخي ازداعيان دعوت حق و راهيان راه انبياء و پرچمداران جهاد و اجتهاد و پيروان برخي ازجماعت ها و فرقه هاي مسلکي و مذهبي را به "کفر و ارتداد"متهم نموده اند.

 غافل از اينکه :

 " هرکس بدون علم(و برخورداري از شرايط لازم) فتوا بدهد، هم خود گمراه مي گردد و هم باعث گمراهي ديگران مي شود."

با توجه به اينکه صدور حکم "کفر و ارتداد" يک انسان پيامد هاي شرعي و عواقب خانوادگي و اجتماعي مهمي را در مورد او در پي دارد، از جمله:

1- وجوب جدايي با همسر

2- قطع ولايت بر فرزندان

3- از دست دادن ولايت و نصرت اهل ايمان

4- وجوب محاکمه در محکمه شرعي و اجراي حکم ارتداد

5- عدم اجراي احکام شرعي ميت بر جنازه ي مرتد

6- محروميت از رحمت خداوند و ابدي بودن در دوزخ.

وبا توجه به اهميت و حساسيت حکم به ارتداد و کفر ديگران و اينکه در صورت عدم استحقاق آنان،خود حکم کننده دچار کفرمي شود، لازم دانستيم آراء بعضي ازائمه  علم و فضل  از جمله :

شيخ الاسلام ابن تيمية ، امام غزالي، شيخ الاسلام عزالدين بن عبدالسلام و امام ابن القيم رضي الله عنهم را که فتاواي ايشان مورد اعتماد اکثريت علما و عامه مردم  مسلمان به ويژه علماي محقق سلفي است، يادآور شويم:

  حکم شرعي تکفير:

    امام ابن تيميه مي فرمايد:

«.. به جهنمي بودن فردي معين از اهل قبله به هيچ وجه نبايد شهادت داده شود، زيرا ممکن است به دليل عدم تحقق شرطي از شروط يا وجود يکي از موانع مشمول آن تهديد و وعيد نگردد،همچنين ممکن است حرام بودن آنرا ندانسته باشد.و يا در آينده از آن توبه کند و شايد به اندازه اي حسنات داشته باشد که مانع از آن عقوبت بشود،يا به مصايبي گرفتار شود که آن معصيت او پاک گردد،يا شفاعت شفيعي در موردش پذيرفته شود.»

    مجموع الفتاوي: ج 28 ص 250

«در يک انسان گاهي شعبه اي از کفر و شعبه اي از ايمان و شعبه اي از صدق و شعبه اي از نفاق وجود دارد. همچنين گاهي شخصي مسلمان است امّا در او کفري- که او را از امّت اسلامي خارج نمي کند- وجود دارد و اين راُي اصحابي مانند ابن عباس و... است و عامه علماي سلف همين راٌي را دارند. و علماي مسلمان در اين مورد اتفاق نظر دارند که اسم مسلماني بر منافقيني که ظاهرا تسليم مسلمانان شده اند، جاري مي شود و رسول خدا (ص) احکام اسلام را در ظاهر بر ايشان جاري مي فرمود.»

 مجموع الفتاوي: ج 7 ص 350

امام ابن تيميه مي فرمايد:

« حکم کفر و ارتداد مسلماني که گناهي را مرتکب شده و يا دچار خطا و اشتباهي (اجتهادي) در مورد مسايل مورد نزاع و اختلاف ميان اهل قبله گرديده، جايز نيست.»

               مجموع الفتاوي: ج 5 ص 199- 201

   حکم توسل:

       امام ابن تيميه مي گويد:

بعضي مي گويند: "هر گاه محتاج چيزي بوديد اگر فلان شيخ را فرا بخوانيد، او به ياري شما خواهد آمد ، يا اگرچند گام را به سوي بارگاهش برداريد و او را به فرياد بطلبيد ، حاجت شما را برآورده مي سازد." اين عقيده نادرست است و اقدام به آن حرام است."

« يعني کسي که چنين مي کند، کار حرامي را مرتکب شده، امَا مشرک نمي شود.»

مجموع الفتاوي :ج 11 ص 18

امام غزالي پس از اظهار نظر در مورد "معتزله و مشبهه" و ديگر فرقه هاي اهل بدعت در دين و کساني که در تاويل به خطا رفته اند،مي فرمايد که:

"آنان در مقام اجتهاد  دردين قرار داشته اند. اما آنچه که ضرورت دارد مورد توجّه قرار گيرد-البته تا جايي که راهي و توجيهي براي آن وجود داشته باشد- پرهيزازتکفير ايشان است. زيرا مباح نمودن قتل ومصادره اموال اهل نماز و قبله که به صراحت به« لا اله الا الله» اقرار مي نمايند، خطاست. زيرا رسول خدا(ص) فرموده اند:

« به من فرمان داده شده با مردم (مشرک عرب) تا زماني که مي گويند:"لا اله الا الله و محمد رسول الله" بجنگم،  اماهر گاه آن را گفتند: جان و مال ايشان – مگر مستحق آن باشند - در مصونيت قرار مي گيرند!»

الاقتصاد في الاعتقاد: ص223-224 چاپ دارالکتب بيروت

( ولاء کفر)ومشارکت در حکومت هاي ظالم:

 در مورد واجب كفايي بودن مقاومت مسلحانه عليه دشمناني که  به سرزمين هاي اسلامي تجاوز مي کنند و  وجوب جهاد سياسي، اقتصادي، کلامي ، قلمي، وتبليغاتي در برابر ايشان، علماي مسلمان اجماع و اتفاق نظردارند، وهر يک از جماعت هاي اسلامي در زمينه و ميداني لازم است با آنان به رويارويي بپردازند.

اما در برخي از شرايط زماني و مکاني ممکن است اجتهاد مجتهدين و کارشناسان (متعهد و متخصص) در جهت حفظ مصالح عام  اسلام و مسلمانان چنان باشد که جمعي ازآنان با اشغالگران به صورت مقطعي کنار بيايند وبا آنان به نوعي مبارزه سياسي بپردازند و از مصالحه رسول خدا صلي الله عليه و سلم در"صلح حديبيه" سرمشق بگيرند. به شرطي که عامل ومشوق ايشان براي آغاز و تداوم اشغالگري نباشند واگراز مبارزان مسلح صادق و مخلص عملا حمايت نمي کنند عليه آنان هم اقدامي را صورت ندهند.

امام عزالدين بن عبدالسلام در رابطه با پذيرش مقام در حکومتي کافر و اشغالگر مي فرمايد:

« اگر کفار بر مملکتي حاکم گرديدند،(وبراي مثال) مقام قضاوت را به کسي پيشنهاد نمودند که به حقيقت مي خواست مصالح عمومي مسلمانان را مراعات نمايد، بخاطر "جلب مصلحت ويا دفع مفسدت" مردم مسلمان، قبول آن براي او جايز است.»

                                  قواعد الأحکام في مصالح الأنا م: ج 2 ص 55

                       و مجموع الفتاوي: ابن تيميه ج 30 ص 356تا 359

ازابن عباس در مورد آيه:   « و من لم يحکم بما انزل الله فأولئک هم الکافرون. »  سؤال شد.

 او در پاسخ فرمود:"چنين کسي شائبه اي از کفر دارد، اما مانند کسي نيست که به خداوند و ملائک و کتابها و پيامبران کفر ورزيده باشد."

 ابن تيميه در مورد اين رأي ابن عباس مي گويد:

«حکم به غير ما انزل الله کفري نيست که انسان را از امت مسلمان خارج گرداند. عطاء نيز مي گويد: کفر وستم و فسقي است پائين تر از کفر و ستم و فسق اكبر.»

مجموع الفتاوي ابن تيمية ج 7 ص 67 – 326

همچنين امام ابن تيميه مي فرمايد:

 يکي از اصول مورد قبول اهل سنت اين است که دين و ايمان عبارتند از: "قول و عمل" و ايمان به وسيله اطاعت افزايش و به سبب معصيت کاهش پيدا مي کند. اما در عين حال بخاطر مطلق معاصي و گناهان کبيره- همچون خوارج و مرجئه- حکم کفر و ارتداد اهل قبله را نبايد صادر کرد.»

مجموع الفتاوي :ج3ص151

امام ابن القيم مي فرمايد:

« کفر دو نوع است: کفراکبر و کفراصغر. کفر اکبر باعث عذاب ابدي در دوزخ مي شود، اما صاحب کفر اصغر تنها مشمول تهديد و وعيد است نه عذاب ابدي در دوزخ، در مورد کفر اصغر است که رسول خدا مي فرمايد:

« دو کس از امت من در کفر قرار دارند، يکي طعن و توهين کننده به نسب (و خانواده ديگران) و ديگري نوحه و زاري کننده (براي مرده).»

 امام ابن تيميه مي فرمايد:

« در دل هر کسي ايمان به پيامبر و آنچه را که از جانب خداوند آورده وجود داشته باشد اگر در مورد بعضي از تأويلات  در بدعت بيافتد و به اشتباه برود، چنين شخصي اساسا کافر نيست. خوارج آشکارا از بدترين بدعت

گذاران و تکفير کنندگان و واردشدگان به جنگ با مسلمانان بودند، اما هيچيک از اصحاب حکم کفر ايشان را صادر ننمودند.»

                             مجموع الفتاوي ابن تيميه ج 7  ص 217

همچنين مي فرمايد:

« اهل سنت و جماعت در اين مورد اتفاق نظر دارند که گناهان صغيره يا کبيره در ذات خود باعث کفر و ارتداد مسلمان نمي شود، زماني مسلماني کافر و مرتد مي شود که ،عقيده و يا حکم شرعي ثابت و مورد اجماع و اتفاقي  راعالماً و عامداً انکار کند . اين موضوعي است که حتي دو عالم درمورد آن اختلاف نظر ندارند.»

                                               مجموع الفتاوي ابن التيميه  ج 7   ص 501

مکاتب و افکار اهل کفردر عصر حاضر:

  گروههاي و مكاتب زير را بدون هر گونه مجامله کاري و بدون نام بردن از فردي معين- قبل از اثبات آن در محکمه شرعي و استتابه و عدم توبه - مي توان کافر ويا مرتد دانست:

1-  مارکسيست هايي که بر اهداف مارکسيستي خويش اصرار مي ورزند و آن را به عنوان فلسفه و سيستم زندگي خود پذيرفته و درعين حال مي دانند که با شريعت و ارزش هاي اسلامي در تضاد است.

به ويژه مارکسيست هايي که همه اديان را بدون استثنا افيون ملت ها مي دانند و با همه ي آنها به ويژه اسلام   که آئين انديشه و اداره اجتماع و تمدن است ــ آگاهانه دشمني مي ورزند.

2- حکام و فرمانروايان سکولار و سران احزابي که آشکارا و آگاهانه با حاکميت شريعت خداوند مخالفت مي نمايند و منادي جدايي دين از دولت مي باشند، و بدتر از آن با مناديان حاکميت شريعت دشمني مي ورزند.

3- فرقه هايي که آشکارا از اصول و مباني اسلام فاصله گرفته اند ، مانند: دروزي ها، اسماعيلي ها، نصيري ها و بهائي ها و قادياني ها.

4- سران و تئوريسين هاي حکومت ها و احزاب و گروه هايي که عالماُ و عامداً با دشمنان شناخته شده اسلام مانند: صهيونيست ها و دولت هاي استعمارگر حامي آن براي اشغال ممالک اسلامي و سر کوبي اسلام و مسلمانان و غارت ثروت ملت هاي مسلمان براي کسب ما ل و مقام همکاري مي نمايند.

 اما جماعت مسلماني که در جهت "جلب منافع" يا "دفع مضار" از مسلمانان وبا توجه به (فقه اولويات ) و (فقه موازنات) و (فقه واقع) در بعضي از ارگانهاي ظالمان مشارکت مي نمايند، اگر مصيب نباشند، حد اقل آن است که خطايي اجتهادي و  حد اکثر آن است که گناه کبيره اي را مرتکب شده اند و با توجه به فتاواي بزرگاني مانند: امام ابن تيميه و شيخ الاسلام عزالدين بن عبد السلام موجب کفر و ارتداد ايشان نمي شود.

والله يقول الحق و هو يهدي السبيل

عبدالعزیز سلیمی

براي تفصيل و توضيح بيشتر به منابع زير مراجعه فرماييد:

1- مجموع الفتاوي: امام ابن تيميه

2-قواعد الاحکام :  شيخ الاسلام عزالدين بن عبدالسلام

3- پديده افراط در تکفير: دکتر يوسف قرضاوي

4- بخش پاياني کتاب اولويت هاي بيداري اسلامي

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:34  توسط دوستان  | 


 

      استاد محمود ویسی

دین و دعوتاسباب تساقط شباب الدعوة«عوامل ریزش جوانان دعوت اسلامی از صفوف دعوت اسلامی»

1- عدم اخلاص النیة لله. « نداشتن نیت خالص برای خدا»

2- تخویف اعداء الله للعبد بقطع المعاش اُو الفصل من الوظیفة.«تهدید و ارعاب دشمنان خدا ]به مسایلی همچون[ قطع حقوق و اخراج از کار.



 

3- قراءة الواقع قراءة سلبیة تؤدی بالداعیة للاحباط والیاُس فیترک طریق الدعوة. «داشتن دیدگاه منفی نسبت به مسایل دور و بر که باعث ایجاد یأس و نومیدی داعی و دوری از دعوت دینی می‌شود.»

4- عدم القناعة الکافیة بطریق الدعوة.«نداشتن باور و اطمینان قلبی به راه و روش دعوت.»

5- تعلق قلب الداعیة بالدنیا و کراهیة الموت. «شیفتگی دعوتگر نسبت به دنیا و بیزاری از مرگ»

6- الانفتاح علی الاعمال التجاریة و الدنیویة دون الالتزام بوسائلها الشرعیة.« روی آوردن به کارهای تجاری و دنیوی بدون پایبندی به اسباب و وسایل مشروع.»

7- الامراض النفسیة کالعجب و الغرور و الحسد و غیرها. «بیماری‌های روحی و روانی مانند خود‌بینی ، غرور، حسادت و... .

8- الحیل النفسیة وهی کثیرة منها احتقار الداعیة لنفسه أو الخوف الموهوم أُو الخجل المذموم. «موانع و توهمات روحی که زیاد هستند؛ از جمله خود کم بینی داعی یا ترس خیالی یا خجالت و شرم غیر طبیعی.»

9- فقدان التربیة الذاتیة الجادة فمجرد الابتعاد عن وسط من الأوساط قد یکون کفیلاً بان یرجع الداعیة الضعیف عما کان علیه من العمل الدعوة. «دارا نبودن تربیت و پرورش عالی،که سبب می‌شود به محض این‌که داعی از محافل دعوت دور شود، دعوتگر ضعیف را به اول راه بر می‌گرداند.»

10- تسرب فکرة طلب العلم اولاً و لفترة معینة ثم الانتقال الی الدعوة الی الله و ‍‍لم یبین لنا اصحاب هذه الفکرة: الی متی یطلبون العلم؟ اصحاب هذه الفکرة لم یستوعبوا طبیعة هذا الدین «بلغوا عنی و لو آیةً» رواة البخاری «خطور کردن این فکر به ذهن داعی که برای مدتی معین به کسب دانش بپردازد و سپس به دعوت الی الله روی آورد. صاحبان این نوع تفکر برای ما روشن نکرده‌اند که تا چه زمانی دنبال علم و دانش می‌روند؟ اینان، طبیعت این دین را به خوبی نشناخته‌اند. پیامبر(ص) می‌فرماید: «اگر توان تبلیغ فقط یک آیه را هم داشته باشید، باید آن را تبلیغ کنید»

11- تاٌثیر التفرق والاختلاف بین الدعاة و الجماعات الاسلامیة علی الداعیة فیؤدی به ذالک الی اجتناب طریق الدعوة.«تأثیر تفرقه و اختلاف میان دعوتگران و جماعت‌های اسلامی بر شخصیت داعی ؛ که باعث دوری وی از مسیر دعوت می‌شود.»

12- عدم فقه المصالح و المفاسد و ادراک ظروف المرحلة التی تعیشها الدعوة.« نداشتن درک درستی از مصالح و مفاسد و اوضاع و شرایط زمانی که دعوت در آن به سر می‌برد.»
13- عدم الصبر عند وقوع الابتلاء والأذی فی سبیل الله.«نداشتن صبر و پایداری، هنگام فرا رسیدن امتحان و آزار و اذیت در راه خدا.»

14- عدم التدرُّج فی الدعوة فیبدأ بأعمال غیر مؤهلٍ لها. «نداشتن حرکت گام به گام و تدریجی در مسیر دعوت، امری که باعث می‌شود تا دعوتگر دست به انجام کارهایی بزند که آمادگی لازم برای آن‌ها ندارد.»

15- عدم الانضباط مع الصحبة الصالحة التی هی الزاد للداعیة فی طریقه. «نداشتن نظم در همنشینی با افراد شایسته و نیکوکار، که توشه‌ی راه دعوتگر در مسیرش هستند.»

16- استعجال الثمرة و اعتقاد قربها. «شتاب زدگی در به نتیجه رسیدن و نزدیک پنداشتن نتایج»

17- ضعف الیقین بنصرالله لعباده المؤمنین. «یقین و باوری ضعیف به این امر که خدا بندگان مؤمنش را یاری می‌رساند.»

18- عدم الاعتراف بالاخطاء و عدم تقبل النصیحة. «اعتراف نکردن به اشتباهات و نپذیرفتن نصیحت.»

19- ارتکاب المعاصی و الاستهانة بالصغائر من الذنوب. «ارتکاب گناهان بزرگ ( معاصی ) و کوچک شمردن گناهان صغیره.»

20- قلة الاهتمام بالجانب العبادی لدی الداعیة کقیام اللیل والاذکار الیومیة. «کم توجهی به جنبه‌ی[ شعایر]عبادی مانند نماز شب و خواندن اوراد و اذکارشبانه‌روز»

21- ترک الدعاء الذی هو سلاح المؤمن. «ترک دعا که سلاح مؤمن به‌شمار می‌آید.»

22- ضعف شخصیة الداعیة و عدم التنظیم. «ضعف شخصیتی دعوتگر و تشکیلاتی نبودن وی»

ومن عرف الداء عرف الدواء ومن عرف الدواء واستعمله لقد شُفِی. «کسی که درد را تشخیص دهد، درمان آن را می‌یابد و کسی که درمان را بیابد و آن را به‌کار گیرد، قطعاً بهبود می‌یابد.»

منبع: اصلاح ویب

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:26  توسط دوستان  | 

انتخابات در تركیه و موضع كردها

عبدالعزیز مولودی

پیروزی قابل پیش بینی حزب عدالت و توسعه ،حزب حاكم فعلی در انتخابات پارلمانی تركیه كه به فاصله زیادی از رقبای خود و با آرایی بیش از دوره قبل و در نتیجه با اعتماد به نفس بیشتری به تشكیل كابینه و ترمیم آن در آینده خواهند پرداخت؛ از جهات بسیار مورد بررسی و تحلیل رسانه‌های داخلی و خارجی قرارگرفت.در حالیكه برداشت كلی حزب اسلام‌گرای عدالت و توسعه از انتخابات جدید ، تفوق دمكراسی بر روشهای دیگری چون تمامیت خواهی نظامیان در این كشور بوده‌ است ، برخی از صاحب نظران ترك و تحلیلگران خارجی اعم از ایرانی و غیر ایرانی ، انتخابات جدید و نتایج حاصل از آن را سرآغازی برای اسلامیزه كردن دولت وقدرت در تركیه و مخدوش شدن سیستم سیاسی لائیك این كشور تلقی كرده‌اند.این دسته از ناظران با اعتقاد به اینكه تركیه نیز به دام بنیادگرایی دینی اسلامی) از نوع به ظاهر معتدل آن می‌افتد ، از كل این جریان اظهار نگرانی و ترس می‌كنند.در مقابل در ایران ، جناح محافظه‌كار  به استقبال نتایج انتخابات رفت و به طور آشكار از آن اظهار خوشحالی نموده علاوه بر آن ؛ ضمنی نتیجه را در چهارچوب الگوی نظری خود مبنی بر پیروزی اسلام برغیر آن می‌بینند.در حالیكه این دو(حزب عدالت و توسعه با روش كاملا مشخص در سیاست تركیه و حفظ منافع این كشور در داخل و خارج بدون در نظر داشتن ملاك وابستگی یا عدم وابستگی مردم یا گروهها به این حزب و محافظه‌كاران ایران در انواع مختلف آن كه اصولا منافع ملی برای آنها در داخل و خارج تنها در منافع یك عده خاص از ایرانیان واجد مذهب رسمی تبلور یافته وباقی ایرانیان برای آنها در حوزه "غیرخودی" قرارمی‌گیرند) كمترین میزان شباهت را در روش و منش با هم دارند.

آنچه كه در همه این تحلیل‌ها نادیده‌گرفته شده است ، محدودیت زمانی انتخابات و درقدرت ماندن در نظامهای دمكراتیك می‌باشد كه در واقع ضامن سلامت قدرت و عدم بكارگیری نامحدود و استبدادی قدرت توسط یك فرد ، حزب یا گروه اندك است.به اعتقاد من تمام تحلیل‌های بالا كه بخش عمده آن ناشی از شوك شكست در انتخابات تركیه است ؛ صرفا نوعی خود ارضایی و تسكین درونی لایه‌های ضعیف قدرت در تركیه برای فرار از از شكست و عدم استقبال مردم از آنهاست.اگر بنا باشد در دمكراسیها در نهایت مردم به انتخاب با واسطه حاكمان دست بزنند ، عملی كه در تركیه در روزهای اخیر شاهد آن بودیم ودر آن برخی از لایه های جامعه بدون تعلق خاطر فردی یا گروهی، به برنامه‌های حزب عدالت و توسعه رای دادند، نشانه تحكیم دمكراسی و حاكمیت مردم در این كشور است.به نظر می‌رسد تمام آنها كه این جریان را با ترس و نگرانی نظاره كرده و از نتایج آن برآشفته اند، به طور ضمنی یا مستقیم به شعور انتخاباتی مردم در تركیه تعرض كرده‌اند.

در انتخابات  مذكور با توجه به نصاب بالایی كه حزب عدالت و توسعه در مناطق كرد نشین  مانند دوره قبل كسب كرد ، می‌توان دورنمای جریان سیاست و حكومت در این كشور را در قبال كردها مورد بحث قرار داد.حزب حاكم در جریان دوره گذشته علیرغم فشار نظامیان و جناحهای قدرت ، برخلاف دولت های دیگر كه معمولا با نظامیان در زمینه سركوب كردها هماهنگ بوده‌اند نسبت به كردها رفتار كرده و به نظرمی‌رسد شكاف عمده‌ای میان دیدگاه های حزب حاكم با لایه های نظامی وجود دارد.یكی از برنامه‌های جدی عدالت و توسعه كه تا حال به دنبال آن بوده‌است، الحاق به اتحادیه اروپا است.سیاستی كهاز یك سو با مخالفت نظامیان قدرتمند روبرو بوده و از سوی دیگر  نیازمند یك تغییر جدی در نوع نگاه دولت تركیه نسبت به كردها در این كشور است.بنابراین نظامیان و حامیان سیاسی آنها در هر دو زمینه یعنی الحاق به اتحادیه اروپا و بهبود وضعیت كردها در نظام سیاسی و اجتماعی تركیه ناراضی و مخالف آن هستند.

به اعتقاد من میزان موفقیت سیاستهای داخلی و خارجی تركیه زیر حاكمیت حزب عدالت و توسعه مخصوصا در پیوست به اروپا ، تثبیت اوضاع اقتصادی آن كشور و تداوم رشد آن ، و مخصوصا جلب نظر كردها و همراهی احزاب قانونی و فعال كرد با حزب حاكم در پیشبرد برنامه‌های اقتصادی در كردستان تركیه ؛ تعیین كننده میزان محدودیت نقش نظامیان در قدرت سیاسی تركیه و در نتیجه ارتقای كردها به شهروندی كامل در آن است.به نظر می‌رسد تنها جریانی كه خارج از حلقه ناسیونالیستی افراط گرایانه ترك در تركیه یارای حركت در مسیر مخالف را دارد ، حزب عدالت و توسعه است.استراتژیست های كرد در تركیه می‌بایست این واقعیت را در چهارچوب برنامه‌های آتی جنبش كردی در تركیه قراردهند تا بتوانند به برخی از نتایج مثبت و امیدواركننده دست یابند

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:16  توسط دوستان  | 

اندرزهای دهگانه

حضرت عائشة رضي الله عنها از نبی اکرم صلی الله عليه وسلم روايت می کند که فرمود: وقتی که خداوند بخواهد اهل بهشت را داخل بهشت کند فرشته ای را با هديه ای ولباسی از بهشت نزد آنان می فرستد. ووقتی که بخواهند داخل آن شوند،فرشته به آنها می گويد: بايستيد،هديه ای از طرف پروردگار عالم نزد من است. می گويند آن چيست؟ فرشته می گويد: آن هدايا ده انگشتری هستند:

 

بر اولی نوشته شده است.{ سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ} [الزمر: 73] « سلام بر شما مبارکتان باد،داخل آن شويد. برای هميشه.»

 

بر روی دومی نوشته شده است:(رفعت عنکم الأحزان والهموم) " غم واندوه از شما بر طرف ودور گرديد".

 

برسومی نوشته شده است:{وَتِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ}[الزخرف: 72] « آن بهشتی است که به سبب اعمال نيکی که انجام داده ايد،ارث وملک شما کرديم.»

 

بر روی چهارم نوشته شده است:(ألبسناکم الحِلَلَ والحلي) " لباسی حرير را به شما می پوشانيم وشما را آراسته می کنيم."

 

بر روی پنجمی نوشته شده است:{ كَذَلِكَ وَزَوَّجْنَاهُم بِحُورٍ عِينٍ} [الدخان : 54] «حوريهای زيبا روی را به ازدواج آنان در آورده ايم.»{ إِنِّي جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائِزُونَ} [المؤمنون : 111] « من امروز به سبب صبر و تحملی که داشتند پاداششان می دهم که آنان خودشان رستگار هستند.»

 

بر روی ششمی نوشته شده است: ( هذا جزاؤکم اليوم بما فعلتم من الطاعة) " اين پاداش شما است امروز به سبب طاعتی که انجام داديد ".

 

بر روی هفتمی نوشته شده است:( صر تم شباباً لا تهرمون أبداً) " جوان گشتيد که هيچوقت پير نمی شويد ".

 

بر روی هشتمی نوشته شده است:( صرتم آمنين لا تخا فون أبداً) "در امنيت قرار گرفته ايد هر گز نترسيد".

 

برروی نهمی نوشته شده است: (رافقتم الأنبياء والصدقين والشهداءَ والصالحين) "همراز وهمنشين انبياء وصادقان وشهيدان وصالحان شده ايد".

 

بر روی دهمی نوشته شده است: ( سکنتم فی جوار الرحمان ذی العرش الکريم ) " در جوار خداوند بخشنده صاحب عرش کريم ساکن شده ايد ".

 

سپس فرشته رحمت می گويد:{ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِينَ} [الحجر: 46] « داخل آن شويد در حال امنيت وآسايش.

 

داخل می شوند ومی گويند:{ وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ} [فاطر : 34] «حمد وستايش خداوندی که غم را از ما بر داشت براستی پروردگار ما بسيار بخشنده وسپاسگذار است.

 

و وقتی که خداوند بخواهد،اهل آتش را داخل آن کند،فرشته ای را نزد آنان می فرستد که ده انگشتری همراه دارد.

 

بر روی اولی نوشته شده است: داخل آن شويد،که در آن که هيچوقت نخواهيد مرد وزنده نخواهی شد از آن برون نخواهی رفت

 

بر روی دومی نوشته شده است: در عذاب فرو رويد راحتی برای شما وجود ندارد.

 

بر روی سومی نوشته شده است : از رحمت من نااميد باشيد.

 

بر روی چهارمی نوشته شده است : داخل آن شويد در حال غم وانده وحزن ابدی.

 

بر روی پنجمی نوشته شده است: لباستان آتش،غذايتان زهر تلخ،نوشيدنيتان آب داغ،گاهواره تان آتش وپوششتان هم آتش است.

 

بر روی ششمی نوشته شده است: امروز اين پاداش شما است به سبب اينکه نا فرمانی مرا کرديد.

 

بر روی هفتمی نوشته شده است: در آتش برای هميشه عذاب من قرين شما است.

 

بر روی هشتمی نوشته شده است : نفرين ولعنت بر شما باد. که بطور عمد گناهان بزرگ را مرتکب می شويد. پشيمان نمی گشتيد وتوبه نمی کرديد.

 

بر روی نهمی نوشته شده است : همراهان شما در آتش برای ابد شياطين هستند.

 

بر روی دهمی نوشته شده است : از شيطان پيروی کرديد،فقط دنيا را خواستيد،آخرت را فراموش کرديد. وسر انجام اين است جزای شما.

 

به نقل ازكتاب "توشه راه نجات كلمات قصار پيامبر صلی الله عليه وسلم وخلفای راشدين" نوشته: الحافظ ابن حجر العسقلانی- برگردان: محمد سعيد مجيدي

منبع:نوگرا

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:8  توسط دوستان  |